روزهای آرام


حس غریبی است این "حس نوشتن" .مثل "عشق" که "آمدنی "است " نه آموختنی ". باید بیاید ، باید جاری بشود . نوشتنی ها و گفتنی ها که بسیار، اما جاری نیست. دوستی می گفت خاطره می نویسی؟گفتم خاطره ها مرا می نویسند. از هیجده تیر گفتی و ناگفته ها.مگر می شود فراموش کرد؟ تاریخ انگار تب کرده بود در هیجده تیربعد لرز کرد و به پای لرزش ماند. رمق ازدست داد. هوای تازه می خواهد تا دوباره سر پا شود .دریغ که هوا مسموم است.
من هم دلم تنگ کوچه پس کوچه های پر سر و صدا و شلوغ "روزها "است .اما همین کوچه های آرام هم تسکین دهنده است. اگر "بی تو مهتاب شبی باز از این کوچه " گذشتیم و رد آشنا ندیدیم چه باک که
" میان کوچه و بازار شهرمی گشتم ...
صدای همهمه ی زندگی
صدای وجود"
می شنیدم و اگر" روزها" ی ما امروز بی پیرایه تر از هر روز می نماید چه باک که:
"بگذر از زیور آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که درآن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد"

"روزها"ی ما آرام تر از هر زمان دیگری می نماید اما دل خوش داریم که خانه های این کوچه های آرام و آبی پنجره ای دارند رو به شمال که بعد از ظهر داغ تابستان را به نسیم ایاز، ترو تازه می کند. خنکای دم عصرمحله ی آرام ما می ارزد به هوای دود زده ی یک شهر پر آشوب.

نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 19 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)




18 تیر و سلام و دانشجو

از 18 تیر حرفهای زیادی باقی مانده هنوز!
دانشجو باید مهر سکوت را بشکند و قربانی که اینک جای متهم نشانده اند او را تا تاریخ وارونه نشود بعد از سالی چند از واقعا .
امروز در جبهه مشارکت برنامه ای برگزار شد با حضور همسرجان، آقای سلیمانی و فراهانی تا خافظه های کوتاه یادآور حقاقیق شود.من هنوز خبرش را ندارم ولی حتما می شود در نوروز پی اش را گرفت .
اما از آن روز بچه ها حتما گفتنی هایی دارند
سوسن و دلارام و معصومه ؟ هرسه مطبوعاتی . دوتایشان ترک کرده اند انگار و دیگری هنوز می نویسد در سرویس سیاسی
چرا ساکتید بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 18 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)




حس نوشتن

به روزها که سر می زنم کمی تا قسمتی دلم تنگ می شود برای آن همه شوق و اشتیاق اولیه .
دلم تنگ می شود برای همه انرژی مثبتی که جمع کوچکمان به هم می داد برای ماندنی صمیمانه .
دلم تنگ می شود برای آن روزها که ناگهان امید برای روزهای بهتر برای زنان هجوم آورد بر صفحه دلمان و ما شروع کردیم به نفس کشیدن ، نفس های عمیق برای فرودادن هوای تازه .
ناگهان همه چیز عوض شد انتخابات با کنار کشیدن اصلاح طلبان معنی خودشو از دست داد و ما انتخاب زنان را دچار مخاطره دیدیم !
فکر کردیم حالا که زنان قرار نیست انتخاب شوند و قرا ر نیست حق انتخاب داشته باشند از ما و روزهایمان چه بر می آید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد فکر کردیم که روزها که باری، می گذرد، چرا بهتر نگذرد !!!
نوشتن را آغازیدیم پنج نفری . میانه راه آزاده انصراف داد و بعد هم گیسو که جایگزین او بود . ما ماندیم ولی :
من و دلارام و سوسن و معصومه گفتیم شاید عدد فرد نحس باشد ! زوج موندیم . بعد سوسن از ما دور شد ولی دلش را گذاشت و دل مارو برد . می دانستیم که عرصه مجازی مرز جغرافیایی نمی شناسد و به این واقعیت دلخوش کردیم .
حالا هنوز با همیم و جور هم را می کشیم . جور اشتغالات تحصیلی سوسن و دلارام و اشتغالات معصومه رو و من که اصلا اشتغالی ندارم !
حالا این روزهای بنفش ما گاهی آنقدر آرام است که آدم را یاد آرامش قبل از طوفان می اندازد .
و گاه اندک وزش نسیمی از این سو و آن سو.
و گاه اندک تلاطمی .
من به این روزها دلخوشم حتی با گشاده بودن روزنه .
حتی با گرفتار شدن در چنبره روزمرگی های دیگران خواسته .
حتی با غرق شدن در گرداب پردیس و تجارب زنانه .
من دلم تنگ می شود برای اینجا سخت !!!
می آیم در را می گشایم . می بینم روزها سر جایش است . لبخند می زنم نفس راحتی می کشم.
نویسندگان گاه هستند گاه می روند مرخصی .
نویسندگان مهمان می آیند می بینند کسی نیست راهشان را می کشند می روند .
خوانندگانش هم می آیند هرچند دیگر ردشان را نمی توانند بگذارند و ما هنوز نمی دانیم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما می آییم و می رویم .
روزها هست
ما هستیم
دغدغه ها هستند
ولی چرا حس نوشتن نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 16 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)