باور نمی کنم محکومیت شوهرم را در نظام جمهوری اسلامی

قرار ملاقات باخانواده اقای هادی قابل از روزدو شنبه بعد از جلسه شورای مرکزی به امروز موکول شد و چون خانم ایشان کلاس دانشگاه داشتند، ساعت 7 بعد از ظهر را قطعی کردند .
این برنامه به پیشنهاد کمیسیون حقوق بشر دفتر سیاسی حزب مشارکت تنظیم شد و هماهنگی های آن با الهه مجردی بود . مجردی به واقع مسئول تزریق عاطفه و احساس به حزب است . هر گرفتاری که یرای هرکدام از اعضای حزب، چه عضو عادی و چه عالی رتبه، روی می دهد، همه منتظرند تا الهه خانم وارد میدان شود و برنامه ریزی کند و بقیه را ترغیب کند تا راه بیفتند برای دلجویی و برای حل وفصل مشکلات و البته خیلی وقت ها هم خود به تنهایی بار را بر دوش می کشد وبه مقصد برساند . در میان این همه کار خشن و سخت سیاسی اگر این نرمی ها نباشد، مشکلات اساسی پیش می آید . خوشبختانه در کمیسیون حقوق بشر بحث خانواده زندانیان سیاسی موردتوجه قرار گرفته و مسئولیت آن به درستی به عهده این زن دلسوز و دردآشنا گذاشته شده است .
هادی قابل هم از این نظر شخصیت منحصر به فردی دارد . حواسش به خیلی از ریزه کاری هایی هست که گاه از دید مسئولین رده بالای حزب به دلیل گرفتاری هایشان دور می ماند . قابل برای جوانها اهمیت زیادی قائل است و معتقد است آینده حزب متعلق به جوانان است بنابرین در حال حاضر باید خوب کارکنند و آموزش های تشکیلاتی ببینند و در عین حال مسئولیت پذیر باشند تا مورداعتماد قرار گیرند . مسائل زنان هم هیچ وقت از دید قابل پنهان نماند . همیشه در مورد آن اظهار نظر می کرد و پیشنهاد داشت . یکی از مسائل مورد تاکیدش توجه به ضرورت بازخوانی متون دینی ونواندیشی دینی در حوزه های مختلف از جمله حوزه زنان بود .
من با تاخیر رسیدم و مورد استقبال خانم قابل قرار گرفتم . گفتم خانم متاسفم که دوباره دردسرهای شما شروع شد . عاقبت این میزبانی ها شمارا از کاروزندگی می اندازد . دوستان شورای مرکزی وتعدادی از جوان ها دورتا دوراتاق نشسته اند . دکتر سیاسی راد و دکتر جلالی زاده از روی صندلی هایشان بلند می شوند و می گویند خانم ها بنشینند بالا . ومن می نشینم کنار خانم قابل . جرات نمی کنم به چشمانش نگاه کنم . شنیده بودم که این بار خیلی بی طاقت تر است از دفعه قبل . می ترسم شاهد فروغلطیدن اشک هایی باشم که روی مردمک چشم ها شناورند . می گوید : من هنوز نمی توانم باور کنم شوهرم در زندان جمهوری اسلامی است . این عدالت نیست. می پرسد : هست؟ همه سرها را زیر انداخته اند به احترام صداقتش سکوتی تایید آمیز می کنند . روح الله دست تنهاست .چای میآورد . شیرینی ومیوه تعارف می کند .پسرجوان چه زود بزرگ شده است . کمکش می کنم . زهره اقاجری تندتند نظرات مشورتی می دهد . هرکدام چیزی می گوییم . و بالاخره همسرجان واقای کدیور وعلوی تبار هم میرسند .
خانم قابل دانشگاه درس می دهد و هم زمان مشغول تدوین پایان نامه است و شوهرش هم قرار است در این کار کمکش کند . منابع را در زندان به دستش رسانده . آقایان می خندند و می گویند : استثمار شوهر حتی در زندان و من می گویم اقای قابل حالا حالاها مدیون خانمش هست و همه تایید می کنند .
همسرجان یک بند لطیفه تعریف می کند و می خندد و می خنداند طبق عادت مألوف . یاد روزهای تلخ ترور حجاریان می افتم که همه مغموم بالای سرش می آمدند و با سکوت می ایستادند و می رفتند و مصطفی که می رسید همواره شر وشورش فضا را پر می کرد و دکتر مرصوصی همسر حجاریان می گفت تو رو خدا شما بیشتر بیاین این جا. اقای تاجزاده به ماروحیه می دهند. و من می دانستم آن روزها در دل تاجزاده چه می گذرد .
موقع خداحافظی یادمان می آیدکه باید سفارش مقاله برای سمینار زنان ونواندیشی دینی بدهیم به زندانی سیاسی که هر روز فقط 4 دقیقه وقت گفتگوی تلفنی را باهمسرش وخانواده دارد و دو روز یک بار زنگ میزند که وقت بیشتری برای گفتگو داشته باشد. به آقای کدیور وعلوی تبار هم می گویم چون فردا نیستم (برای جلسه کمیته علمی سمینار)بگذارید وصیت کنم که این سمینار، سخت به کمک شما نیاز دارد . می گویند باید باشید و من عذر می خواهم و خواهش می کنم مقدمتا یادداشت هایی بدهند تا زمینه این بحث مهم را آرام آرام آماده کنیم . قابل به برگزاری این سمینار خیلی اصرار داشت و می گفت مسائل زنان را فقط از طریق فعال کردن حوزه می توانید به نتیجه برسانید. حالا درغیاب او می خواهیم ببینیم از این دوستان آبی گرم می شود یا بمانیم منتظر رونق کارطلاب نو اندیش وفقهای روشن بین زن !!! ؟؟؟

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 4 اردیبهشتماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)