انتخابات خالی از معنی

این روزها خبر های ایران همه حول انتخابات مجلس هشتم است.دوستی لینک یک نظرسنجی را برایم فرستاده بود که شما پیش بینی می کنید کدام گروه به مجلس راه می یابند:اصول گرایان،اصلاح طلبان یا هر دو؟با خودم فکر کردم عجب روحیه ای دارند بعضی ها !!
فخری جان عزیز همیشه فعال هم(که چون سرش شلوغ است من لینک می دهم) در این پست گفته اند که کلی سوال باید جواب بدهند که چرا در این انتخابات غیر رقابتی شرکت می کنند ؟من هم یکی از همان ها هستم و منتظر دریافت پاسخ.به نظر من شرکت تشکیلاتی و لیست حزبی دادن درست نیست و کاندیداهای باقیمانده از قلع و قمع باید انفرادی شرکت می کردند و البته حمایت هم می شدند تا پیام اعتراض به نا عدالتی در این میانه شهید نشود.

نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 10 اسفندماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)




بغض های فروخورده

اینک این من و این بغض و این جماران، خاموش و ماتم زده
ولی خداوکیلی پسرعموجان غوغا کرد

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 2 اسفندماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)




امام را از خانه اش بیرون می کنند

شنبه مدرسه ی فارسی بودم که تلفنم زنگ زد :
-"..آقای توسلی امروز فوت کردند خبر داری؟"
خشکم زد.:".کجا؟ کی؟بیمارستان بوده؟"
-" آره انگار..اخبار گفت."
کسی که به من خبر میداد ازسیمای دروغ پرداز متقلب(...) نقل قول می کرد. برای همین اطلاعات کامل نبود. شب در مسجد اشاره ای خیلی گذرا به فوت آیت الله توسلی کردند و به معرفی مهمان سخنران پرداختند.سخنرانی آقا چه بود؟آقا می خواهند نقب بزنند به اهمیت دین .... داستانهایی از فلان و بهمان با ذکرآداب و القاب که به محضر آقا امام عصر رسیده اند و چنین شده است و چنان ...که آن شخص اول بار که آقا به سمتشان آمد چنان حضورشان سنگین بود که او را به اسماء جلاله قسم میدهد باز گردند اگر نه قالب تهی میکند .آقا بر می گردند و بعد آن شخص آنقدر به خود سازی می پردازد که مرتبه ی بعد انوار پر انرژی وجود آقا را تحمل می کند ...و من به این فکرمی کنم که پس چطور عربهای بیابان گرد جاهلی یا مشرکان و کافران تاب دیدن رسول الله را داشتند؟ و تکلیف حدیثی که می گوید هر کس ادعا کرد حضرت صاحب الزمان را می بیند به شدت او را تکذیب کنید چه می شود؟؟
خبرها را می گردم: مراسم تشییع آیت الله توسلی وعکسهاکه مرا می برند به محله ی با صفای کودکی ام "جماران".همان کوچه ، میدان...چهره ها را می بینم و گذر زمان را باور می کنم. چهره ی مهربان آقای توسلی حالا روی تابوت مرگ .چهره ای از خانم و دخترش نیست...بهتر.تحمل دیدنش را نداشتم. ماه رمضان که نوه ی تازه داماد و همسر نوعروسش در سانحه ی هوایی از دست رفتند رویم نشد که یک تسلیت تلفنی بگویم.آخرین صحبتها یش را می خوانم .قصه ی آن سه نفر را که مدعی ارتباط با امام زمان هستند و با وساطت آقای هاشمی نزد امام می روند می خوانم.قبلا از پدرم شنیده ام .و باز در فکر که امام چه روشی داشت در مقابله با عوام زدگی و آنوقت مدعیان انقلاب برای ما سخنران می فرستند که مبادا در ینگه دنیا دز عوامیت خونمان پایین بیافتد. باز می خوانم که آقای توسلی درآخرین نطقش به خوابی اشاره می کند( و می گوید البته خواب حجت نیست) ؛ خوابی که در آن امام می گوید مرا دارند از خانه ام بیرون می کنند. راست است ؛امامی که برای تک تک این مردم می مرد امامی که فاصله ای با مردم نداشت، صدای مردم بود...درست است دارند او را و در واقع مردم را از خانه اشان بیرون می کنند .از مجلس ؛خانه ی ملت به تعبیر امام.و بازدرصحبتهای آخرین دلشکستگی از توهین به بیت امام.و من چه دلخورم از یاد آوری آن سالی که بیت آیت الله منتظری را هتک حرمت کردند ای کاش جور دیگر عمل کرده بودند آنها که کاری از دستشان ساخته بود.
دوباره عکسها...خاطرات و دلتنگی ها و حسرتهای تمام نشدنی .
مرتبط:تشییع آقای توسلی
چرا کاری نمی کنید؟؟؟؟

نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 28 بهمنماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)




پریشانی


نمی دانم از کی ولی مدتهاست ،از خیلی پیش ، که هر وقت عزم به نوشتن می کنم کلمات و عباراتی به ذهنم هجوم می آورند که ابا دارم از به روی کاغذ آوردنشان.نمی دانم نامش را ملاحظه بگذارم یا این ملاحظات هم شده اند بهانه های هر روز ما ایرانی جماعت برای توجیه آنچه که رأیمان نیست انجامش دهیم. این هم دردی است ها...حسرت نداشتن یک وجب جا برای خالی کردن دل.داشتنها و حسرت نداشتن یک دوست اهل دل .آنکه تو را بفهمد .باتو گفتگو کند بی آنکه در مسند قضاوت بنشیند .بشنود اما کماکان تو را محترم بدارد.بد دردی است پیدا کردن راهی برای نقب زدن به دل دیگران، خواندن مکثهای میان کلام دیگران.ریا و تزویر است که آدم را تحلیل می برد؟یا بخل و تنگ نظری؟ در می مانم که چه حرف مشترکی دارم با مردم اطرافم؟دغدغه هایم را کجا ببرم؟
هر که را می بینی در هر مسندی زبان که به گفتگو باز شود فحش است و نقد و نقد و باید و نباید کردن برای دیگران.خودت؟از هفت دولت آزاد.خطا ؟هرگز ابدا.در فرهنگ مردم کشور من "من"حکم می راند."من" درستم و "تو" و دیگران همه محکوم.در هر چه خطااست" تو" شریک جرمی" من" مبرا.یا اصولا هر چه "تو "می کنی خطااست هر چه "من "می کنم به جا.
گوش من کر است به صدای مردمی که دمدمی مزاجی شده پیشه اشان.و سر به کار خلق خدا کردن شده نان و نمک سفره هاشان. زبانم لال است به گفتگو با تازه به دوران رسیده ها .مشامم آزرده است از بوی کینه ی مثلا نقد ها.دل چرکینم از طبل تو خالی این زمانه .
خانم مجردی و محتشمی و همه ی شمایی که یکی ازبزرگترین حادثه های تاریخ را رقم زدید ،خوش به حال نسل شما که کارتان را کردید .این مهم است .اینکه شما را نمی فهمند عیب شما نیست.چرا باید نیرو و توانتان را مصروف توجیه کردن نسل نو کنید که امام اینگونه بود یا نبود؟!چند سال طول کشید تا علی (ع)را فهمیدند؟ حسین (ع)و یارانش چگونه قتل عام شدند؟! آسوده باشید .نسل جدید هم مثل شما حق دارد انگونه که می خواهد بیندیشد میوه ی درختی که کاشته شده نارس است .گس است .آنها که زود آن را می چینند طعم خوشش را نمی چشند .اگر به منطق شیعه ایمان داریم که انجام وظیفه مهم است نه حصول نتیجه ،پس صبور باشیم .انچه شما کردید انجام وظیفه ای بود به نحو احسن.قضاوت "اکنون" معتبر نیست "فردا" قضاوت خواهد کرد.

نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 22 بهمنماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (1)




تعویق حکم

خدارا شکرحکم هادی قابل به تعویق افتاد
روز جمعه که برای بدرقه هادی قابل به مشارکت رفته بودم به وی گفتم نگران نباشید اینور دیوار با اون ور دیوار تفاوت چندانی ندارد چون من نیز نمی توانم گزارش این جلسه را منتشر کنم ...به هرحال فردای آن روز به قابل زنگ زده بودند که اجرای حکم به تعویق افتاده است امیدوارم تا ابد این حکم به تعویق بیافتد

نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 21 بهمنماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)




آش شور

آش آنقدر شور شد که صدای احمد توکلی هم در آمد و از رد صلاحیت گسترده توسط هیات اجرائی و نظارت انتقاد کرد توکلی در این نامه که بعد ها موجب می شود وی نیز در جرگه مغضوبین قرار گیرد از رد صلاحیت ها انتقاد کرده است و هشدار داده است یک حکومت با کفر سرکار می ماند اما با ظلم خیر ....
توکلی با انتقاد از هیات اجرائی با آن نمایش انتخابات رایانه ای آورده است در یک استان 58 نفر فقط به دلیل کمبود وقت برای یک امضا رد صلاحیت شدند....هرچند آیت الله بیات نیز نامه ای نوشته و از خاتمی و هاشمی و کروبی خواسته است اقدام عاجلی را بیاندیشند در غیر اینصورت انقلاب از بین می رود.... اما دریغ و درد که هیچ گوش شنوائی وجود ندارد

نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 21 بهمنماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (1)




ما فرزندان هنوز

امروز دلارام عزيز چندلوگويي را كه براي جشنواره وبلاگ نويسي زن، جامعه، مشاركت درست كرده بود برايم فرستاد و من گفتم بنفش به رنگ روزهاي سرد و خاموشمان است آن را مي پسندم . و دلارام گفت نوبت توست، چرا از ردصلاحيت ها نمي نويسي و من گفتم زياد گفته ايم و نوشته ايم چه بگوييم؟ چه مانده است كه بگوييم ؟ راستش نوشتنم نمي آيد .ولي ديشب در خواب و بيداري نامه اي نوشتم به روح الله براي روزنه و از همين امروز بايد شروع كنم به حذف كامنت هاي نامربوط و خارج از چارچوب و توهين آميز و بعد گفتم دلارام مي بيني مارا نه اين وري ها مي فهمند نه آن وري ها و او منظورم را فهميد و تاييدم كرد . گفتم اما من نمي توانم به خودم دروغ بگويم و او گفت صداقت بهترين چيز است . و من گفتم همه زندگيم با نام روح الله پيوند خورده و او گفت : مي دانم . و من باز هم رفتم به بهمن 57 و نوجواني شدم كه پشت نيمكت بند نمي شد و از هرفرصتي براي پيوستن به رودي كه خروشان و جاري بود استفاده مي كرد و به هرجايي كه نشاني از حركت بود سرك مي كشيد . يادم آمد رفتنم به دانشگاهها و مدارس عالي كه آن روزها همه شور بود و غوغا و يادم آمد روز 22 بهمن را كه با خواهربزرگترم در بهارستان بوديم و وقتي صداي رگبار مسلسل ها را شنيديم همراه با جماعت رانده شديم به يك انبار تاريك كه چشم چشم را نمي ديد و خواهرم گفت كاش نيامده بوديم و خطر نمي كرديم . و من گفتم نترس تنها نيستيم و فردايش و فرداهايش باز هم به خيابان رفتيم و بوديم و مانديم و خود جزئي از تاريخ شديم . حيف كه تاريخ شفاهي را خوب نمي شناسيم . و حيف كه بي تعصب نمي نويسيم و حيف كه همه چيز را هنوز نمي توانيم بنويسيم . تا برقراري فضايي امن براي نوشتن همه واقعيت ها هنوز فاصله داريم اما براي حفظ اسناد و مدارك از جمله گردآوري خاطرات زمان كم است و وقت تنگ .

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 13 بهمنماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (1)




از رنجي كه مي‌بريم

نويسنده :زهرا مجردی
چندی پیش با بعضی دوستان قدیم ، ذکر روزهای جوانی و شور بحث های گروهی و دفاعیات جانانه بچه های سیاسی آن دوره ازتمامي آرمان های تاریخ بشر بود و در خلال بحث مقایسه های جالبی صورت گرفت میان ذهنیت های حاکم برروزهاي اول انقلاب و وضعیتی که اکنون در آن به سر می بریم ،خصوصا آنچه پس از روی کارآمدن دولت نهم در جامعه می بینیم.

آن روزها جمعی که من نیز از آنان بودم، با سه گروه اختلاف نظر اساسي داشتیم ، یکی با مارکسیست ها که می گفتند اقتصاد زیربنای همه چیز است و ما می گفتیم استغفرالله /زهی خیال باطل، مملکت اسلامی است و ما پیرو مکتبی هستیم که امکان ندارد رهبران ما به این مسائل گوشه چشمی داشته باشند. الگوی ما سفره نان و نمک مولا علی (ع) و چادر وصله دوز حضرت زهرا(س) است و دنیا و مادیات ارزانی دنیاطلبان!

دوم با مجاهدین خلق که می گفتند " هدف وسیله را توجیه می کند" واگر قرار بود کسی را حذف کنند ، همیشه استفاده از تهمت های جورواجور و شایعات یکی از روش های شناخته شده ایشان بود و ما اصرار داشتيم كه وسیله هم مثل خود هدف باید پاک و مقدس باشد و نمی شود با وسیله باطل، دروغ و تهمت به جامعه بی طبقه توحیدی نائل شد!

و سوم با بچه های انجمن حجتیه که با استفاده از هر فرصتی باطل بودن کار سیاسی را یادآور می شدند و می گفتند آقای خمینی اشتباه می کند، خود آقا امام زمان(ع) باید بیاید و با ظلم مبارزه کند، پس هر چه فساد بیشتر، ظهور آقا نزديك‌تر.

آنها اقلیت بودند و ما و دیگران که دنباله روی از امام را راه انقلاب می دانستیم فکر می کردیم در آنچه به نام انقلاب اسلامی می شناسیم، از آن سه دسته جز در تاریخ اثری به جای نمانده و انقلاب یادگاری از این سه ندارد.

اما حالا که سالها از آن دوران می گذرد، به یمن حکومتداری طایفه ای تازه به دوران رسیده که همیشه در حاشیه سیاست کجدار و مریض طی طریق می کردند ، می بینیم که هر سه فرضیه با جد و جهد به منصه ظهور رسیده است.

در عرصه اقتصاد ، اشتهای سیری ناپذیر حضرات قبضه كردن همه حوزه ها را به دنبال داشته است تا جایی که جزیی ترین زمینه ها نیز از چشم تیزبین ایشان پوشیده نمی ماند، بی آنکه کوچکترین تاثیر مثبتی در زندگی خلق خدا داشته باشد.

گویی به عمد نمی بینند که چگونه دستاوردهای اسلامیت و جمهوریت این مردم به یغما می رود و دایره بدعت ها تا آنجا پیش می رود که حتی چهره امام را در پس غبار تحریف پنهان می کند و کار به جایی می رسد که باید هر لحظه نفس در گلویمان بشکند تا به نسل بعد از خودمان ثابت کنیم که به خدا امام اینگونه نبود و این تاریخ است که به وسعت قدرت طلبی و دنیا خواهی آقایان به دست تحریف سپرده شده است.
در مورد وسیله و هدف هم که این روزها مصادیق بارز آن ، نقل محافل است تا جایی که گاهی خنده جای گريه را می گیرد. روحانی با چند دوره نمایندگی ولی فقیه و نماینده مجلس ، فرماندار با سابقه طولانی جنگ و جانباز، مدیر با سابقه علمی و دارای سالها تجریه مدیریت در جمهوری اسلامی و فرزند شهید و متدین و امثالهم که اغلب سابقه درخشانی در کارنامه خود دارند ، مشمول دایره تنگ دیدگاه حکومتیان می شوند و از شمول صلاحیت داران خارج و قاعدتا با این وضعیت پربیراه نیست که گروه سوم هم قدعلم کنند و مدعی شوند که این معضلات فقط با ظهور امام غائب و عدالت پرور قابل رفع است و از دست دیگری کاری بر نمی آید.

---

كجايند رهبران دلسوزی که نسل ما رونق دهنده مجالس وعظ و خطابه و ظلم ستیزی‌ ايشان بود، که اكنون یا نیستند که ببینند یا عزلت نشین صحنه سیاست شده اند و سکوت را بر واگويی حقیقت ترجیح می دهند.

نمي‌دانم كه باری بر وجدانشان سنگینی مي‌کند یا یاد حرفها و شعارهای امام (ره) خاطرشان را مي‌ازارد يا نه؟



نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 12 بهمنماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)