معجزه خود ما هستیم
سخت مشغولند زن ها
این بار اهداف کاملا روشن است
برای افزایش مشارکت سیاسی زنان تلاش می کنند
و هدف مقطعی شان افزایش زنان در پارلمان است
جدی و کوشنده وارد میدان شده اند
هراسی از صعوبت ها ندارند
نیشخندها را به هیچ می گیرند
با مردم گفتگو می کنند نه با واسطه مردانشان
نه این بار خود با صدای بلند سخن می گویند و مخاطب را خود تعیین می کنند
هر روز یک استان
هر روز یک شهر
هر روز یک نماینده
زنان وارد کارزار انتخابات می شوند
زمین ناهموار
زمین نابرابر
برای زنان باز هم مبارزه سخت تر است
اگر مردان اصلاح طلب به خاطر اندیشه شان حذف می شوند اینها به خاطر اندیشه و جنسیتشان حذف می شوند
زنان شعارشان این است : معجزه خود ما هستیم
هوا سرد است و سوزنده است .
زنان جمع می شوند. گرم می شوند
زنان برنده میدان هستند
معجزه این است
نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 9 دیماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)
جشنواره وبلاگنويسي زن، جامعه و مشاركت
یک جشنواره وبلاگی با موضوع زنان قراره برگزار بشه. برای اطلاعات بیشتر به این وبلاگ مراجعه کنین
نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 4 دیماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (0)
تنبیه کودکان و دخالت دولت؟
من عضو یکی دو تا گروه مجازی هستم که یکی شون ترکیبش بیشتر امریکاییه و موضوعش مادران هستند. تعداد اعضای این گروه زیاده و از همه جای امریکا و یکی دو تا کشور دیگه، مادران توش عضو هستن. بعضی ها توی شهرهای بزرگ ساکنند و بعضی ها در روستاها زمین دارن یا روی زمین های دیگران کار می کنن. بعضی هاشون تحصیل کرده هستن و بعضی های دیگه نه چندان. بعضی هاشون پولدار ترن بعضی هاشون فقیرتر. بعضی ها یک فرزند دارن بعضی ها چهار یا پنج فرزند. بعضی هاشون مذهبی هستن و بعضی هاشون نیستن و از هر مذهبی هم توشون هست.
منظورم اینه که واقعا یک جمعیت همگون نیستن و فقط در ویژگی مادر بودن با هم مشترکند.
از چند سال پیش که عضو این گروه بودم در جریان بحث هاشون قرار می گرفتم و توش شرکت هم می کردم. مثلا یکی از بحث ها این بود که تنبیه بدنی بچه ها کار درستیه یا نه. مسلما بعضی ها به شدت مخالف بودن ولی یه عده ای هم به شدت موافق بودن و به انجیل استناد می کردن که برای تربیت بچه ها باید با اونها برخورد بشه و اگر لازمه باید کتکشون هم زد.
این بحث مربوط به چهار پنج سال پیش بود البته.
حالا اخیرا دیدم که دوباره بحثی توی این گروه به راه افتاده که منو خیلی شگفت زده کرد. این بحث با استناد به این خبر راه افتاده بود. خبر این بود که طرحی داده شده که در ایالت ماساچوست تنبیه کودکان حتی در خانه و توسط والدین آنها ممنوع شود.
نکته ای که در بحث به راه افتاده برای من عجیب بود این بود که «همه» اعضای این گروه با طرح مخالف بودند. بعضی ها مخالفتشون خیلی پررنگ تر بود و بعضی ها کمرنگ تر. ولی نگاهی که به موضوع شده بود قبل از اینکه به محتوایی که از نظر من این بحث داشت توجه کنه، یعنی به جای اینکه مساله تنبیه کودکان و حقوق کودک رو در نظر بگیره به این معطوف شده بود که چرا دولت باید در کار شهروندان دخالت کنه. بچه ها مال ما هستن و تحت مسوولیت ما هستن. چرا دولت به خودش اجازه داده که حتی فکر کنه که باید برای والدین که مسوولین اصلی هستند محدودیت بگذاره؟
باید بگم که برای من بعد از گذشت چند روز هنوز درک دیدگاه این مادران امریکایی سخت و غیر قابل هضمه. و بیشتر با تنها عضو اروپایی این گروه موافقم که بهشون گفته بود شماها چشمتون از کمونیسم ترسیده و فکر می کنین هر جا دولت بخواد وارد بشه کار بدیه، ولی در کشور من -هلند- خیلی وقته که این ممنوعیت وجود داره و هیچ کس هم ناراضی نیست ازش (البته شاید به جز متخلفان).
کلا در این گروه مادران بحث های جالبی می شه که شاید در آینده هم ازش نقل کنم.
نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 27 آذرماه 1386
لينك مطلب
نظرات شما (2)
گربه چکمه پوش!
این روزها، این روزهای سرد زمستانی، که به قول اخوان ثالث، «نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک، چون دیوار ایستد در پیش چشمانت»، گفته اند که نمی شود زنان از کلاه و چکمه استفاده کنند.این خود حرف و حدیث ها و طنز و کنایه هایی را باعث شده که البته تعجبی ندارد در پی چنین حکمی بیاید.
یکی از دوستان می گفت من سینوزیت دارم و هر سال روی روسری ام کلاه می گذارم وگرنه پدرم در می آید! و نمی دانم حالا چه کنم.
هر جا که می روم صحبت چکمه و پوتین است! چیزی که تاکنون حساسیتی در بین کسی بر نمی انگیخت حالا نگاهها و توجه ها را جلب می کند و در بین مردم حساسیتی کاذب ایجاد کرده.
فکر می کردم آیا واقعا مشکل چکمه و کلاه است؟ آیا مانتو و کت و کاپشن مساله ماست؟ چرا نمی توانم به این نتیجه برسم؟ مگر می شود در پس این پوسته ندید که هدف زنان هستند و تا زنان در جامعه محو نشوند و کاملا به پستوهای ذهنی و واقعی رانده نشوند، مساله خواهیم داشت. یک روز مانتو، یک روز چکمه، یک روز کلاه، یک روز صدا، یک روز تصویر، یک روز هم خود زن.
پیوست غیر مرتبط: مدتها بود در این وبلاگ چیزی ننوشته بودم. و مدتهاتر(!) بود که هیچ جایی چیزی ننوشته بودم. فکر کنم دچار نوعی افسردگی شده بودم که اسمش را می گذارم افسردگی نوشتاری! امیدوارم برطرف شده باشد.