هراسی دیگر
از شما چه پنهان یکی از مهم ترین اهداف ما از راه اندازی این وبلاگ گروهی ، این بود که " گفتمان زنان " را به عنوان یکی از گفتمان های رایج در کشورمان مطرح کنیم . بنابرین طرح مسائل زنان و گفتگو پیرامون آن به عنوان محور اصلی مورد توجه قرار گرفت و در کنار آن نسبت به سایر رویدادهای سیاسی و اجتماعی واکنش نشان می دادیم . هرچند هنوز از نتیجه کارمان مطمئن و راضی نیستیم ولی از آنجا که فضا و امکان دیگری برای تجربه وجود ندارد و یا لااقل ما نمی شناسیم ، برآنیم تا مجدانه همین مسیر را که با همفکری شما دوستان هموار می شود ، طی کنیم .
نظرات ارائه شده در پست " هراس" مربوط به روز 27 شهریورماه هر چند خیلی مرتبط با موضوع نبود ولی خود نشان از آن داشت که ما زن و مرد ،دو نیمه یک پیکر واحد به نام انسان شناختی از یکدیگر و خصوصیات ذاتی و عرضی و نیز احتیاجات و مطالبات خود نداریم . و بدتر آن که به جای تلاش برای شناخت یکدیگر به شدت نسبت به هم موضع گیری داریم .
در عالم واقع هم همین طور است زنان پس از سالها بلکه قرن ها سکوت آموخته اند که بلند فکر کنند و آنچه را به عنوان یک زن احساس می کنند به زبان آورند و تجربیاتشان را بیان کنند . اما مردان هنوز به شنیدن و بویژه خوب شنیدن این چیزها که گاه جسارت تلقی میشود ، گاه زیاده طلبی ، گاه سنت شکنی اعتبار می شود و حتی وقاحت ، عادت نکرده اند .
زن شرقی اما خود به دلیل حجب و حیای ذاتی (یا اکتسابی از خانواده و جامعه و آموزه های فلسفی و اخلاقی و ...؟) در ابراز احساسش و تمنیاتش با مشکلات بیشتری به نسبت زن غربی روبروست و در عین حال به دلیل تأخیری که در فرایند اجتماعی شدن دارد ، به مهارتهای لازم برای ارتباطات اجتماعی دست نیافته است . بنابرین حداقل شرایط برای یک گفتگوی سالم آگاهی بخش روشنگرانه که به هم دلی و در نتیجه تعامل منجر شود فراهم نیست .
و حتی آنجا که درک مشترکی وجود دارد و دو طرف نسبت به موضوع ، شناخت و فهم درستی دارند ، نداشتن زبان مشترک و گاه موقع ناشناسی و کلام و عملی نابجا موجب افزایش فاصله ها می شود .
و هراس بزرگ این است که مباد این دو نیمه ، از تلاش برای شناخت یکدیگر و تعامل با هم خسته شوند و آن را کاری غیر ممکن بپندارند و فهمشان از هم تنها به عنوان جنس مخالف که غرایز طبیعی شان به توالد و تناسل و بقای نوع بشر منجر می شود ، تقلیل یابد و تقابل در زندگی خانوادگی اجتماعی موجب کشمکش های بازدارنده از کمال شود .
نويسنده: فخرالسادات محتشمي پور
تاريخ: 8 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (17)
دوباره زمین...
عاشق سفر کردنم .با این همه وقتی بعد از مدتی از سفر به خانه بر میگردم حسی غریب و دوست داشتنی دارم.هم انگار به خانه ای نو آمده ام و همه چیز برایم تازگی دارد و هم انگار به چیزی که خوب می شناسمش و همیشه انتظارش را می کشیدم رسیدم.و شاید همین حس دوگانه ی متضاد برگشتن به خانه را برایم دلچسب می کند اما همه ی سفر های من زمینی بوده و صادقانه اعتراف می کنم که به حال انوشه انصاری غبطه می خورم.انوشه به زمین ،به خانه ی خودش بازگشته است
مرتبط:فیلم کوتاهی از گفتگوی فضایی انوشه
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 7 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (11)
سیاهی لشکر خلقت
احساس می کنم دارم جا می مونم.
خیلی وقته که می خوام با چنگ و دندون خودم رو به روز نگه دارم.در بطن جامعه باشم.اطلاعاتم همیشه در حال افزایش باشه.قدرت تحلیلم بالا باشه و ...اما دارم وا می دم.
به نسبت سالهای شوریدگیم مدتهاست که درون خودم فرو رفته ام و سکوتم سنگین شده اما الان چیزی که داره خودش رو روی زندگی من می پاشه سکونه.دارم از خودم جا می مونم.
چند وقتی هست که احساس می کنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم.مهارتهایی که قبلا بهشون ایمان داشتم امروز دیگه چیزهای مهمی نیستن و من دیگه اون آدم خاص که قبلا فکر می کردم نیستم.
فکر می کنم جادوی زن خانه دار بودن داره در من اثر می کنه.مثل یه سم بی رنگ و بو داره توی خونه م پراکنده می شه و من رو به سمت رضایت از ساییدن دستشویی سوق می ده.دیگه هیچ کس و هیچ چیز توی دنیا به اطلاعات من و به روز بودن من و خاص بودن من نیاز نداره.چه بخوام و چه نخوام با این سرعت کند من دارم از قافله عقب می مونم.
دارم با چشم باز می بینم که چند سال دیگه اطرافیانم بهم میگن تو که از دنیا خبر نداری تو چه می دونی تو چه می فهمی.
یاسمن نوریان
نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 7 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (4)
وجدان
به نظرم میاد که وجدان چیز زائدیه.مخل لذته.وقتی بهش اهمیت می دی عین جمینی کریکت مدام تو گوشت ور ور می کنه و نمی ذاره آب خوش از گلوت پایین بره.می خوای چشماتو به روی هزار کار نکرده ببندی و یه دم تو تختت دراز بکشی و کتابت رو بخونی .همین کار رو هم می کنی و سعی می کنی که لذت ببری اما اون از درون خودت صداشو بلند می کنه و مثل یه موسیقی متن مزاحم هی بهت یادآوری می کنه که پاشو به وظایفت برس.احمق نمی دونه که اگه بخوام وظایفم رو تمام و کمال انجام بدم دیگه وقتی واسه خودم نمی مونه.
راستش رو بخواهی این همه مسئولیت شوخی شوخی به گردن ما افتاده.تو وجدانا وظایفی رو که به عهده داری عالما و عامدا به عهده گرفتی؟ من که نه.من یه بله و چند امضا توی یه دفتر انداختم و ذره ذره توی این مخمصه افتادم.بدترین قسمت قضیه اینه که بدون این مخمصه زندگی اصلا ارزشی نداره.یعنی این دردسر شده معنای اصلی زندگیم.نمی تونم تجسم کنم که یه روز صبح که از خواب پا می شم ببینم من رو توی بیمارستان عوض کردن و حالا من کسی هستم که نه دغدغه پول و حساب و کتاب زندگی رو دارم و نه دغدغه انجام وظایف روزمره زندگی رو.نمی تونم تصور کنم زندگی بدون فکر خرید برای خونه و تهیه غذا و رسوندن پول به آخر برج و برنامه ریزی مالی و فکر لباس گرم و سرد و این خزئبلات چه جوری می تونه باشه.
اصلا اگه اینها از زندگی من حذف بشن من کی هستم؟ چه توانایی هایی دارم؟تمام فکر و ذکرم اینه که اگه از گرفتاری وظایف خلاص بشم چه ها که نمی تونم بکنم اما واقعا چه ها می تونم بکنم؟
بعد از این افکار به این نتیجه می رسم که مثل کرمی که توی پیله ش احساس امنیت می کنه و خبر از دنیای بزرگ بیرون نداره من هم بهتره بچسبم به کار و زندگی روزمره م و محافظه کاری کنم و نخوام که توی دریاهای بزرگتر شنا کنم.
درود بر تو ای وجدان.
آشپزخانه آمدم...
یاسمن نوریان
نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 4 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (2)
بوی ماه مهر
بوی ماه مهر اینجا هم من را سرمست کرد.دو هفته زودتر از ایران.صبحی که بچه ها را راهی مدرسه میکردم هوا حال و هوای پاییز ایران را داشت..همان بو ،همان رنگ آبی چرک آسمان و همان خش خش برگها وقتی باد موی درختها را شانه میزد ... همان حس و حال.انگار واقعا سرود باز آمد بوی ماه مدرسه
را هم می شنیدم!!و حالا سه هفته ای هست که ماه مهر ما اینجا ،نیویورک ،شروع شده. مهرماه ما بوی رمضان هم دارد.بوی سفره های افطار و سحر.فقط رادیوی ما در سحر و افطار آوازی متفاوت دارد!!!!!!!!!گرچه این روزها پست کمتر گذاشتم اما هرروز مثل قبل از این کوچه گذر کرده ام.
*بحثهای پست هراس فخری برای من جالب بود و هنوز بعد از چهار تا پست جدید بحث ها در حاشیه ی کامنتدونی پست ادامه دارد .من داشتم فکر میکردم که بیاریمش در یک پست تازه که دیدم خود فخری بنا دارد اینکار را بکند.
*ماه گذشته برای اولین باربرکرسی ریاست ایسنا(جامعه ی مسلمانان شمال آمریکا) یک خانم مسلمان تکیه زد. اینگرید متسون کانادایی الاصل است و در حال حاضر استاد مدرسه علوم دینی هارتفورد در ایالت کانکتیکات امریکا است.انتخاب وی به عنوان رئیس بزرگترین و قدیمیترین جامعه ی مسلمانان در شمال آمریکا نگاههای متفاوتی را متوجه مسلمانان کرده است..برخی صاحبنظران از انتخاب خانم متسون به عنوان دریچه ای به سوی معرفی چهره ای جدید از اسلام یاد کرده اند.فراموش نکنیم که در شرایطی یک زن برای چنین مسولیتی انتخاب می شود که تبلیغات علیه اسلام بسیار پررنگ است. هفته ی پیش مقاله ی نسبتا بلندی در باره ی این انتخاب در نیویورک تایمز درج شد.به فول نویسنده وی همانند بسیاری دیگر از مسلمانان تلاش میکند تا به دیگران بفهماند اسلام از خشونت و تروریسم حمایت نمی کند.نکته مهم در مورد خانم متسون داستان زندگی این بانو است.وی در خانواده ای کاتولیک بزرگ شده و تا سنین جوانی به مدرسه ی مذهبی کاتولیکها در حومه ی تورنتو می رفته است. اینگرید اولین بار در همان دوران با سوالهای جدی درباره دینش مواجه می شود و تصمیم می گیرد درباره ی آن تفحص کند.وی تحصیل در فلسفه و طراحی و نقاشی را آغاز می کند.بعد تر در دوران تحصیلش در پاریس با دانشجویان مسلمانی که اغلب از آفریقا بودند آشنا می شود و از ان پس به طور جدی به یادگیری عربی همت می کند به طوریکه اکنون کاملا به عربی مسلط است..وی پس از مطالعات زیاد در متون اصیل اسلامی در سال 1987به اسلام رو می آورد.
انتخاب اولین زن و اولین رئیس غیر مهاجر بر کرسی ریاست این مجمع بزرگ از دید صاحبنظران بسیار قابل اهمیت تلقی شده است.اینگرید متسون در زمانی که به طور داوطلبانه در پیشاور پاکستان زنان آواره ی افغانی را آموزش میداد با یک مهندس مصری اشنا می شود و بعدتر با وی ازدواج میکند.انها اکنون یک دختر و یک پسر دارند.
متسون در نظر دارد بر روی حقوق زنان مسلمان و تاثیرات نگرشهای منفی رایج در باره ی اسلام بر روی نسل جدید متمرکز شود.مقاله ی نیویورک تایمز که لینکش را در متن گذاشته ام خواندنی است و توصیه می کنم بخوانیدش.
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 3 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (211)
فیلترینگ
- شنیدم که لاله صدیق قهرمان رالی از شرکت در مسابقه به این دلیل واهی که تنها زن داوطلب است ، منع شده . باور نکردم تا این که با خودش صحبت کردم . خبر را تأیید کرد و گفت تا دقایقی قبل قرار بود تلویزیون هم پخش مستقیم داشته باشد و هماهنگی شده بود اما نهایتاً این امکان از من سلب شد . لاله امروز غمگین بود که چرا نمی تواند ورزش مورد علاقه اش را در کشورش دنبال کند .به شوخی گفتم شاید این امکان در فضا فراهم شود .
- روز 5 شنبه به فرهنگسرای ارسباران دعوت شده بودم برای شرکت در مراسمی که برای انوشه انصاری ترتیب داده شده بود . ساعت 2:20 سالن اجتماعات مملو از جمعیت بیرون سالن ازدحام . به بالکن راهنمایی شدم آنجا هم پر بود از زنان و مردان علاقمندی که آمده بودند از او و سفر تاریخی اش به فضا بیشتر بدانند. رویا کریمی مجد هم پشت در مانده بود ولی فرصت را از دست نداده مصاحبه می گرفت از دیگر پشت در مانده ها . نگران دوستان دیگری بودم که دعوت شده بودند . کمی منتظر ماندم و بعد با یک حس خوب رفتم که به برنامه بعدی برسم . امروز پیام تعذیر برگزار کننده را دریافت کردم که خود از استقبالی که شده بود ، متحیر بود و سری زدم به سایت دانش فضایی برای گرفتن اطلاعاتی جدید از این بانوی فضانورد . سلام اورا به جهان خواندم و دیدم که آن بالا دل انسان چه نرم است و احساساتش چه رقیق . و آن بالا آرزوهای کوچک چه زود رنگ می بازند و آدم چه بزرگ می شود نا گهان و ... بهتر است خودتان بخوانید
http://www.spacescience.ir/default.aspx?Category=800&SubCategory=&Post=0000065
- خبر فیلتر شدن پرشین بلاگ خیلی غیر منتظره بود . البته عجیب نبود . اصلاً این روزها هیچ چیزی ،سخنی ، ادعایی ، بلوفی و اقدامی عجیب نیست . گوش ها پر شده و هر لحظه همه منتظر خبری جدید هستند تا SMS ها به کار بیافتد. البته در مورد پرشین بلاگ داستان کمی پیچیده است . قصه بلاگفا و ادعای تعامل مدیر آن با بعضی جاها و کمی تا قسمتی رقابت برای قرار گرفتن در سکوی بزرگترین و برترین و... ای بابا ما کی از مسائل پشت پرده خبر داشتیم که این بار دومش باشد ؟
- آخرین خبر خوش امروز البته تا ظهر این بود که دکتر ناصری علیرغم هماهنگی های قبلی برای سخنرانی روز 4 شنبه انجمن زنان پژوهشگر تاریخ نمی آید . علت را پرسیدم گفتند در رابطه با تحقیق و تفحص خبرگزاری و این صحبت ها و تقارن نا میمون آن با برنامه ما ،در رمضان المبارک. تا ما باشیم تاریخچه این تاریخی ها را در آوریم بعد برای سخنرانی دعوتشان کنیم . خداوکیلی این اعصاب پولادین هم نعمتی است .
- راستی حلول ماه مبارک رمضان و جشن مهرگان و بازگشایی مکاتب و مدارس و غیره بر شما مبارک باد .
- و ... خسته شدید بماند برای بعد .
نويسنده: فخرالسادات محتشمي پور
تاريخ: 1 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (11)
خبر خوشی در کار نیست
این خبرهای خوش احمدی نژاد هم دردسر ساز شده است چون اصلا خبری در کار نیست اما صدا وسیما در مورد این خبرهای خوش چنان بزرگنمائی می کند و شورش را در می آورد که حتی صدای مجلسیان آبادگر هم در آورده است ....
شهبازخاني با زیر سوال بردن عملکرد دولت نهم که با عواطف مردم بازی می کند گفت: در پروژه های علمی حداقل چندین سال کار متوالی لازم است و این دستاورد به تلاش دولت های قبل برمی گردد. اما شاهد بودیم که در زمینه خبر خوش هسته ای حتی نامی از دولت های قبلی آورده نشد .
ظاهرا بسیاری از اندیشمندان راجع به بهبود بیماران نخاعی و بیماری ایدز ابراز تردید کرده اند اما احمدی نژاد با اعتماد به نفس بالا این خبر را اعلام کرد و بعد در هاله ای از ابهام فرو رفت .
اندیشه به بازی گرفتن مردم آنقدر قوت گرفته که در بین مردم شایع شده است که قسمت آخر سریال نرگس را فقط به خاطر احمدی نژاد و خبر خوش درمان ایدز عوض کردند.
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 29 شهریورماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (18)
گفتگوی تمدنها
سال 2001 بود که خاتمی طرح گفتگوی تمدنها را ارائه کرد و آن سال؛ سال گفتگوی تمدنها نام گرفت سالی که چشم ها به ایران دوخته شد . چه زود گذشت پنج سال زمان زیادی نیست ولی تغییر رویکرد ها مانند این است که یک قرن را ایران پشت سر گذاشته است ...
تغییر سیاست ها و تغییر رویکرد ها گوی سبقت را از زمان ربوده به گذشته که می نگری می بینی که شاید این مدت در حال نگاه کردن فیلمی بودی که انسان به آینده می رود و با ایده های جدیدی مثل گفتگوی تمدنها و تساهل و تسامح آشنا می شود و بعد که چشم باز می کند می بیند که سرجای خود است و دوباره عبارت های مثل اسرائیل باید از روی صحنه روزگار حذف شود و برخورد تمدنها را به جای گفتگوی تمدنها می شنود.
نمی دانم شاید چون ایرانی های تجربه های زیادی در ساخت فیلم تخیلی ندارند این فیلم نیز آنقدر دور از واقعیت است که بیشتر شبیه بازیهای کودکانه است که یک نفر با قدرت ناچیز می خواهد دنیائی را تغییر دهد و در برابر جهان بایستد و قواعد بازی سیاست را تغییر دهد ....
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 28 شهریورماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (1)
هراس
شما تا به حال از به هم خوردن تعادل جنسیتی احساس نگرانی کرده اید ؟
از این که زنان مدیر نیستند تصمیم گیر نیستند برنامه ریز نیستند و مدتی است حتی مشاورهم نیستند . از این که در شوراهای عالی و کابینه و مجلس باید بگردید تا شاید از طایفه اناث اثری یابید و گاه بسیار بگردید ولی هرگز نیابید ؟ خوب تا اینجای کار در جامعه ای در حال توسعه که هنوز از نقش زنان در توسعه آگاه نیست ، خیلی عجیب نیست . آنچه جای تعجب دارد برآشفتن از به هم خوردن تعادل جنسیتی به نفع زنان است .
لابد به یاد دارید وزیر بهداشت دولت اصلاحات (که در این زمینه مثل خیلی از دولتمردان دیگرتفاوت نگرشی با محافظه کاران ندارد ) وقتی جرأت کرد نگرانی خود را از به هم خوردن تعادل جنسیتی در رشته های پزشکی اعلام کند چگونه با عکس العمل نمایندگان با حمیت مجلس ششم ونیز فعالان حوزه زنان مواجه شد و پس از آن هم با مداخله رئیس جمهور وادار به عقب نشینی شد و رفت که استدلال های بی پایه خود برای ایجاد محدودیت برای ورود دختران با رتبه بالا را استحکام ببخشد . شاید او این فرصت را نیافت که اقدام لازم را برای رفع نگرانی هایش انجام دهد ولی باید به او اطمینان داد که در دولت جدید دغدغه های مشابه فراوان است و جرأت برای ابراز این دغدغه ها هم بسیار
http://irwomen.net/news.php?id=2494. تشکیلات دولتی خاموش زنان نه تنها این نگرانی ها را برمیتابند بلکه خود مهر تایید به آن می زنند ! نمایندگان مردم هم مردانه از آن دفاع می کنند !! فعالان حوزه زنان هم که آنقدر مشکلات ریز و درشت در این حوزه می بینند که نمی دانند برای کدام فریاد بزنند و کمپین درست کنند و شکوه و اعتراض نمایند .
بله آقایان شما باز هم در یک نبرد نابرابر پیروز شدید : دختران از تنها دروازه گشاده یعنی باب علم با سلاح جدیت و تلاش و اراده متناسب با علائق خود وارد شدند تا حدیث نبوی " طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة " را پاسخ گویند . اما شما احساس نگرانی کردید و آن را بستید . جایتان تنگ شد ، آینده تان به مخاطره افتاد ، شاید فکر کردید زن عالم وآگاه و توانمند دیگر نمی تواند به قول فردوسی خوب و فرمانبر باشد و دیگر نمی تواند شما را پادشا کند و دیگر نمیتواند نردبان ترقی شما باشد و دیگر نمی تواند عائله شما را جمع کند تا شما اجتماعی شوید و بزرگ شوید و بزرگی بفروشید حتی به او که شما را به آن مقام رسانده بی مزد و بی ادعا .
بله آقایان شما در این نبرد نابرابر به ظاهر پیروز شدید اما آینده این کشور که مردمی با سواد ومدیرانی متخصص و کارگزارانی کارآمد می خواهد تا بماند ، به مخاطره می افتد در حالی که کسی از این بابت ابراز نگرانی نمی کند .
مطمئن باشید اظهارات معاون دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف وهمکاران او در سایر دانشگاهها که تعادل را در نبودن و ندیدن دختران مستعد و آینده نگر می بینند در حد یک اظهار نگرانی ساده باقی نخواهد ماند . دختران و خواهران ما و شما ابتدا ورودشان به رشته های مردانه !!! محدود می شود و بزودی این محدودیت به منع تبدیل می گردد . تا فرضیه " زنان برای مردان آفریده شده اند " در برابر اصل " زنان و مردان برای رسیدن به تکامل آفریده شده اند " کاملا رنگ ببازد .
همه آنچه بر ما می گذرد در دولتی که اصل را بر" حضور زن در خانه به بهانه حفظ کیان خانواده " گذاشته ، قابل پیش بینی بود . اما افسوس ما از این است که آنچه می شود ، تحت لوای اسلام و مسلمانی است و همه نگرانی ما از این است که مبادا دخترانمان که در این دوران سخت و پر مخاطره اسلام ناب را جستجو می کنند ، متأثر از تبلیغات خارجی و بی تدبیری های داخلی آنچه را بر آنان می رود ، به حساب مکتبی بگذارند که پیش از اعلامیه حقوق بشر کرامت انسانی را والا داشته و پیامبرش بیش از هر مدعی امروزین عدالت و برابری را فریاد کرده است .
نا گفته نماند ما چیز های دیگری را هم از کودکی همراه با لالایی های مادرانه برای دخترکانمان زمزمه کرده ایم : لالا لالا گل پسته نخور ای کودکم غصه لالالالا گل بادام بخواب ای کودکم آرام که فردا روز، مال توست همه ایام به کام توست اگر خواهی و برخیزی همه عالم از آن توست
ضمنا از رویکردهای دوگانه هم غافل نباشید( با تبریک گذشتن این زن ایرانی از همه سقف های شیشه ای ):
http://www.spacescience.ir/default.aspx?Category=800&SubCategory=&Post=0000054
نويسنده: فخرالسادات محتشمي پور
تاريخ: 27 شهریورماه 1385
لينك مطلب
نظرات شما (71)
قیم مابی
میدان زاکالو مکزیکوسیتی امروز شاهد تظاهرات صدها هزار نفری بود تظاهرات کنندگان ،«آندرس مانوئل لوپز اوبرادور» نامزد سابق رياستجمهوري را «رئيسجمهوري قانوني» اعلام كردند و اعلام کردند که انتخابات دوم جولاي كه «فيليپه كالدرون» پيروز انتخابات شد را به رسمیت نمی شناسند ....
به هرحال در هر کشوری ارده ای قصد دارد در برابر مردم بایستد و اهداف خود را عملی کند فارغ از نتیجه بخش بودن این تجمع اعتراضی یک مساله برایم جالب است و این که اگر زمان رد صلاحیت معین این تجمع رخ می داد صحنه سیاست ایران چگونه رقم می خورد و آیا شنونده این سخنان نبودیم که مردم نمی دانند چه به صلاحشان است و خوب و بد رااز هم تشخیص نمی دهند و شورای نگهبان بهتر این صلاحیت را تشخیص می دهد.
ظاهرا در هیچ کشوری به اندازه ایران قیم مابی رواج ندارد و این قیم مابی موجب شده که کوچکترین همبستگی اجتماعی شکل نگیرد. که البته جای تاسف است نه از بابت اولی بلکه از بابت دومین مساله یعنی فقدان همبستگی اجتماعی که هرگونه تحول اجتماعی را با رکود مواجه کرده است....