برای همسر گنجی
با اینکه تا بوده با اسم خودش بوده، اگر بگویم معصومه شفیعی ممکن است خیلی ها نشناسند یا فکر کنند تا او را به یاد بیاورند. با اینکه شش سال تحمل تحقیر، تهدید، نگرانی، و مسوولیت های مضاعف یک زندگی از او یک اسطوره مقاومت ساخته، همچنان با نام همسرش می شناسیمش. گنجی شش سال زندانی بود، و بیشتر این مدت را در انفرادی به سر برد. سه ماه اعتصاب غذایی کرد که او را تا مرز مرگ برد. او به خاطر عقیده خودش مقاومت کرد و قهرمان ما شد.
معصومه شفیعی تمام این مدت یک ستون بود. برای همسرش، برای فرزندانش، و ما هرگز نمی دانیم که او چه کشید در تمام این مدت شش سال که برای ما زود گذشت و برای او خیلی خیلی دیر. نمی دانیم هر روز که از خواب بلند می شد و به بیمارستان میلاد می رفت در دلش چه می گذشت. اما اگر با انصاف باشیم خواهیم دانست که او بیش از گنجی زجر کشید. و این بار را چون کوه تحمل کرد تا ستونی که برای خانواده اش، ساخته بود نشکند.
آزادی گنجی مبارکت باد
نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 27 اسفندماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (1051)
چهارشنبه سوری
دلم برای چهارشنبه سوری تنگ شده. یک چهارشنبه سوری واقعی. حیف که نمی شود در این میدان جنگی که این روزها در خیابانها به پا شده، سنت چهارشنبه سوری را آنطوری که بود و آن طور که باید باشد بر پا داشت. حیف که انفجارهای دوران جنگ، تحمل شنیدن صدای ترقه ها را هم از من گرفته. ولی دلم برای چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش و قاشق زنی و فال گوش ایستادن تنگ شده.
نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 22 اسفندماه 1384
لينك مطلب
نظرات شما (25)
جنبش زنان ما در این روزها
1- می خواستیم «انتخاب زنان» را روز 8 مارس بازگشایی کنیم. متاسفانه کمی تاخیر کردیم. نه به خاطر اینکه الپر بدقولی کرده باشد. راستش یه اشتباه فنی باعث شد که این دو سه روز را عقب بیفتیم. به هر حال امیدوارم که با این آغاز دوباره، به طور مداوم و بهتر از گذشته بتوانیم با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنیم.
2- روز 8 مارس، زنان فعال کشورمان برنامه های متعددی تدارک دیده بودند. به نظر من هر کدام از این برنامه ها یک گام مثبت محسوب می شدند در جهت اینکه زنده بودن و پویا بودن حرکت زنان را یادآوری کنند. اما مسلما هر کدام نقاط ضعفی هم داشتند. اگر چشم روی این نقاط ضعف ببندیم، در همان گام اول متوقف خواهیم شد. بنابراین نه برای رد یا انکار این حرکت یا برنامه ها، بلکه به خاطر بهتر کردن و اصلاح بعضی اشتباهات، آنچه به نظرم می رسد را بیان می کنم.
روز سه شنبه هفته گذشته یعنی هفتم مارس، جبهه مشارکت برنامه ای را تدارک دیده بود. این برنامه کار مشترک کمیسیون زنان و حوزه شمال تهران جبهه مشارکت بود. بیشتر زحمت ها و کار اجرایی و فکرهای جدید را حوزه شمال به عهده گرفته بود. و به نظر من ایرادات و انتقادات آن بیشتر متوجه کمیسیون زنان است که به عنوان یک راهنما و برنامه ریز. اولین انتقاد وارده مراسم تقدیر است. هر چند می دانم که دلیل این تقدیر از خانم شجاعی چه بود. اما چند نفر را دیدم که با دیدن برنامه و دیدن اینکه قرار است از یک مقام دولتی سابق تقدیر شود، تصمیم گرفتند به مراسم نیایند. شخصا از حرفهای خانم شجاعی خیلی خوشم آمد و اتفاقا تمام صحبت های ایشان با تشویق پیاپی حضار هم توام بود، با این وجود به نظر می رسد اکنون وقت این تقدیر و تشکرها نیست. در طی مراسم فکر می کردم که کاش از آن سه چهار نفری که آمدند و خاطره تعریف کردند هم تقدیر می شد تا یک تعادلی در برنامه ایجاد شود. به نظرم رسید که خانم شفیعی (همسر گنجی) که در مراسم از خاطراتش گفت نیز کاملا شایسته تقدیر و همدلی بود. همین طور مسیح علینژاد، خبرنگار اخراجی مجلس.
روز چهارشنبه برنامه 8 تا 8 بود که بعد از ظهر با سرکوب مواجه شد. در مورد این برنامه نمی توانم خوب قضاوت کنم چون متاسفانه به خاطر کارهای شخصی نتوانستم در آن حضور داشته باشم. اما می توانم با توجه به مدعوین اظهار نظر کنم. به نظر من حضور آقای جلایی پور در این برنامه سوال برانگیز است. اگر ایشان به عنوان نماینده تفکر اصلاح طلبان درباره زنان به برنامه دعوت شده اند، این سوال برایم ایجاد می شود که چرا از خانم های این طیف فکری دعوت نشده است. چون به هر حال یک زن بهتر می تواند نماینده فکری حرکت زنان در یک گروه فکری خاص باشد تا مردی از همان گروه فکری.
3- یک موضوع کلی درباره جنبش زنان این روزها فکرم را مشغول کرده است. به خصوص با توجه به اینکه کوشش زنان برای ورود به استادیوم با شکست مواجه می شود و احساساتی را در جامعه بر نمی انگیزد، یا وقتی تجمع آرام زنان در پارک دانشجو به خوشنت کشیده می شود و هیچ حساسیتی در اجتماع حاضر هم ایجاد نمی کند.
ظاهرا جنبش زنان دارد به نوعی انزوا دچار می شود. تمام خواسته ها و شعارهای برحق زنان برای رسیدن به حقوق بدیهی شان، یا دیده نمی شود و یا به تمسخر گرفته می شود. شاید دلیل آن جدایی و فاصله عمیق آن با دردهای ملموس جامعه باشد. نه اینکه درد زنان ملموس نباشد، چه زنان در طول تاریخ همیشه تحت ظلم مضاعف بوده اند. و اتفاقا به نظر من همین موضوع یک جور بی حسی نسبت به درد زنان در جامعه ایجاد کرده است. تا جامعه این درد را ببیند و بشناسد هنوز راه زیادی مانده است. اما بعضی مسائل برای جامعه امروز کاملا قابل درک و ملموس است. و این مسائل اتفاقا برای زنان نیز حساس و مهم اند. شاید اگر تم مراسم زنان در این سال صلح طلبی و صلح دوستی بود، و ضمن این شعار اصلی و در سایه آن سایر مطالبات و خواسته های زنان نیز بار دیگر گوشزد می شد، صداهای دیگری نیز به آن می پیوستند. شاید چنین رویکردی می توانست جنبش زنان را در ذهن جامعه موجه تر و پرطرفدارتر کند.