اولین نمود تفرقه !

به هر حال باید ارمغان دموکراسی را پذیرفت هرچند که مطابق میل ما نباشد. هنوز یک هفته از پیروزی احمدی نژاد نگذشته است اما از همین آغاز بوی اختلاف و تفرقه در جناح اصولگرا به مشام می رسد.

ادامه مطلب "اولین نمود تفرقه !"

نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 8 تیرماه 1384
لينك مطلب





عرصه های جدید

دو روز گذشته به همراه تعدادی از زنان کارآفرین به استان گیلان رفته بودم. هر چند بخشی از این سفر دو روزه به انجام ماموریت اداری گذشت که معمولا با خستگی همراه است اما هم سفر، هم کلام و هم سفره شدن با زنان کارآفرین آنقدر برایم شیرین و درست آموز بود که خاطرات این سفر را برایم جاودانه کرد.
حوزه های کاری هم سفرهای من این بود: گاوداری و اصلاح نژاد، کشاورزی، کشت برنج اصلاح شده، خدماتی، فرهنگی، موسسات آموزشی-پژوهشی چند منظوره، صنایع بسته بندی، صادرات و واردات و ... و البته طی این دو روز با تعدادی از زنان کارآفرین استان گیلان هم آشنا شدیم. نکته جالب: علیرغم این که فضای سیاسی کشور، این دوستان را نیز تحت تاثیر قرار داده بود، هیچکدام زانوی غم به بغل نگرفته بودند و همچنان مصمم و امیدوار به آینده فکر می کردند. می توان تصور کرد حضور جدی آنان در عرصه عمل فرصتی برای فکر کردن باقی نمی گذارد اما برداشت صحیح تر آن است که ویژگی خلاقیت و ابداع کارآفرینان با هر گونه ناامیدی، ناتوانی و به عبارت دیگر با هر «نشدن و نتوانستن» در تعارض است. مهم این است که محیط پیرامونی خود را خوب بشناسی، واقعیتها را درک کنی و با معرفت به مجموعه فرصتها و تهدیدها با استفاده از قابلیتهای خود و همه ابزار ممکن و در اختیار، موقعیت جدیدی را خلق کنی. این موقعیت می تواند یک محیط کسب و کار جدید باشد و یا عرصه نویی برای عمل و حتی فضای تازه ای برای اندیشه و تفکر.

نويسنده: فخرالسادات محتشمي پور
تاريخ: 8 تیرماه 1384
لينك مطلب





نظر خوانندگان

مینو توسلی

دلارام جان
در پاسخ به جوابی که به مریم عزیز داده بودی می خواهم بگویم اتفاقا به نظر من نمی توانیم «خیلی زود» راه حل پیدا کنیم، جبهه اصلاحات پر از تحصیلکرده های علوم انسانی و اجتماعی است، اما می بینیم که ازدامن این آدم ها یک تحلیل درست مردم شناسانه در نیامده که بتواند حتی حدود گرایش مردم را پیش ازانتخابات تشخیص بدهد. نمی دانم شاید ترفند انتخاباتی ستاد دکتر معین بود که مرتب او را در صدر نظرسنجی ها قرار می داد. اما برای من که یک رای دهنده معمولی بودم و فراز و نشیب های اصلاحات را هم در سال های اخیر کم و بیش زیر نظر داشته ام، واضح بود که احتمال رای اول و دوم برای معین خیلی کم است، به این دلیل که تبلیغات معین و هوادارانش در رسانه ها -به قول خودت- به زبان عامه مردم نبود و به نظر عامه هم نمی رسید که این چیزها نیاز فوری و الساعه شان باشد.
اصلاح طلبان خیلی پیشتر باید به این نتیجه می رسیدند که راه یافتن به دل عامه مردم جامعه ای که افرادش روزنامه خوان و کتابخوان نیستند و به حزب و حزب بازی خوشبین نیستند از این طریق ها ممکن نیست.
به نظر من اگر واقعا اصلاح طلبان اراده کرده باشند که اصلاحات را از پایین به پیش ببرند باید برنامه های دیگری تدارک کنند. البته من جامعه شناس نیستم و از تجربه های کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته دیگر هم خبردار نیستم، ولی فکر می کنم اگر بخواهیم ان جی او ها را به عنوان رکن توسعه جامعه مدنی و موثر در زندگی و آگاهی های مردم رونق بدهیم باید برنامه های فراگیری برای این کار داشته باشیم. الان بسیاری از ما – از جمله خودم- نمیدانیم چه طور می شود یک ان جی اوی فعال داشت، چه محدودیت ها و مشکلاتی بر سر راه هست و چه طور باید مدریریتش کرد، منابع مالی اش را از کجا تامین کرد، چه فعالیت هایی در قالب ان جی او در زمان فعلی نیاز ضروری تری برای اجتماع و عصر ما است، چه طبقاتی نیاز به چه نوع تشکل هایی دارند ، محتوا و روش عمل تشکل های مذکور با توجه به مختصات فرهنگی جامعه ما چگونه باید باشد، ما فقط اسمی از ان جی او شنیده ام و حداکثر توصیفی چند خطی، ولی در عمل آموزش و تجربه جدی و گسترده ای که به کار بیاید در اختیار نداریم یا حداقل اگر هم بوده منتشر نشده... یک نکته هم این است که بخش اجرایی این کارها را در ابتدا باید نیروهای واسط – مثل همان چند میلیونی که به معین رای دادند- شروع کنند؛ اگر واقعا به اصلاح از بطن مردم اعتقاد داشته باشند و کندی سرعت اصلاحات هم مایوس شان نکند. یعنی اول خود این آدم ها نیاز به توجیه و آموزش و برنامه دارند. رسانه های محدود و نخبگان اصلاحات باید این چیزها را تبیین کنند و نخبگان و تحصیلکرده های اصلاح طلب بخش آموزش و برنامه ریزی را برعهده بگیرند و فعالانه در طراحی مکانیزم های تسری آگاهی اجتماعی و روش های متشکل کردن مردم (عامه) خصوصا حول نیازها و مطالبات شان شرکت کنند. نه این که در گوشه ای دنج بنشینند و فقط تئوری پردازی کنند و قلم بزنند و تحلیل کنند. من که خودم را به نوعی از جنس همان نیروهای واسط می دانم به وضوح شاهد بودم که نمی توانستم به زبانی حرف بزنم که افراد عامی را قانع کنم چرا باید به معین یا هاشمی رای دهند، فکر می کنم این حالت به طرز علیحده ای در میان نخبگان جریان اصلاحات وجود دارد. به زعم من نخبگان اصلاحات یا حداقل بخشی ازآن ها باید عمده ی تلاش خودشان را به جای این که به سیاست معطوف کنند به اجتماع و فعالیت های اجتماعی معطوف کنند، فکر می کنم این برای حرکتی که می خواهد از درون عامه مردم جریان پیدا کند مفیدتر و موثر تر است. هر چند بعید می دانم که ما ایرانیان سیاست باز به راحتی حاضر باشیم دست از سیاست بافی وتحلیل سیاسی برداریم و عملا قدمی برداریم. بسیاری از نیروهای واسط اعم از دانشجوها و دانش آموخته ها هم ترجیح میدهند به جای این که وارد گفت و گو با مردم عامی و عادی و فرودست شوند در در محافل روشنفکرانه بنشینند و حرف بزنند و وبلاگ بنویسند! در حالی که باید با آموزش و توجیه و برنامه ریزی از این نیروها استفاده شود.
دیگر این که حدس می زنم اگر تشکل هایی که سمت و سوی اجتماعی داشته باشند رونق بگیرند و مردم تاثیر عمل این تشکل ها را در زندگی شان ملموس ببینند خود به خود به سمت جریان و اندیشه ای که تشکل ها را در ابتدا شکل داده و راهبری کرده گرایش پیدا خواهند کرد.

دلارام غنیمی فرد: مینو جان از اینکه نظرت را برای ما نوشتی ممنونم. باز هم صحبت می کنیم و امیدوارم بتوانیم راهکارهای خوبی پیدا کنیم.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 8 تیرماه 1384
لينك مطلب





خواسته های ما

خلاصه خواسته های ما از کاندیداهای ریاست جمهوری چیزی بود که در گزیده برنامه های دکتر معین که به صورت کارت های جیبی به چاپ رسیده بود انعکاس یافته بود. برنامه های دکتر معین چنین بودند:
1-فراهم کردن زمینه حضور موثر، توانمند و پایدار زنان در عرصه های مختلف کشور
2- تلاش برای اصلاح قوانین تبعیض آمیز در مورد زنان
3- پذیرش اصل تبعیض مثبت درباره زنان برای بهره گیری از فرصت ها
4- قرائت حقوق بشری از قوانین برای غلبه بر تفسیرهای تنگ نظرانه و زن ستیزانه
5- حذف کلیشه های جنسیتی از کتاب های درسی و برنامه های دولت
6- پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان

قبل از اینکه انتخابات برگزار شود و در زمانی که این کارت ها را برای تبلیغات به محلی در جنوبی ترین مناطق تهران می بردم، با رضایت کامل پشت یکی از آنها را خواندم تا بدانم که زنانی که این کارت را می بینند از خواندن آن امیدوار و راضی می شوند یا نه. و البته چون محتوای آنرا می دانستم کاملا مطمئن بودم. ولی با خواندن تک تک آن کلمات به این نتیجه رسیدم که هر چند این برنامه ها، اساسی ترین نیازهای زنان ما را در همه جا در هر شهر و روستایی و در هر منطقه ای تامین می کنند، در اختیار داشتن این کارت ها برای زنان آن محل فقط به درد این می خورد که از عکس روی آن استفاده کنند ولاغیر! من به هیچ وجه معتقد نیستم که ما در ارائه این برنامه ها به خطا رفته ایم. خطای ما این بود که کلمات این برنامه ها را برای مخاطبانمان ترجمه نکردیم.

و سخنی دیگر: باید کماکان پیگیر حقوق مان باشیم. کار ما سخت تر شده، اما هرگز تعطیل نشده است. باید مصرانه پیگیر تحقق خواسته هایمان از دولت بعدی باشیم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 7 تیرماه 1384
لينك مطلب





سریال های تلویزیونی

شکی نیست که یکی از ابزارهای مهم ایجاد ارتباط و تاثیر گذاری روی مردم تلویزیون است. کتابی هست با عنوان Living with the Rubbish Queen از جامعه شناس معروف Thomas Tufte که به بررسی اثرگذاری سریال های تلویزیونی بر فرهنگ و مدرنیته در برزیل می پردازد. یعنی تغییراتی را که سریال های هر شبه تلویزیون در فرهنگ مردم عادی ایجاد می کند بررسی کرده است.
در دو سه سال گذشته شده بود از خودتان سوال کنید چرا همه سریال های تلویزیونی نوعی از فرهنگ لمپنیسم را تبلیغ و ترویج می کند؟ شده بود با ناراحتی تلویزیون را ببندید تا فرهنگ گفتاری فرزندتان آلوده نشود؟ شده بود سوال کنید که چرا همه داستان ها اعم از تاریخی، طنز، شهری، روستایی و غیره یک قهرمان بزن بهادر دارد با فرهنگی خاص؟
من فکر می کنم به جواب رسیده باشم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 5 تیرماه 1384
لينك مطلب





گفتگوی دوجانبه

حرف برای گفتن زیاد دارم ولی ترجیح دادم این بار ارتباط مستقیمی با خوانندگان این وبلاگ برقرار کنم و به نظراتشان که در یکی دو پست آخرم نوشته بودند پاسخ بدهم.

آقایی به نام حسین نوشته اند که: مگر همه کسانی که حرف شما به گوششان رسید و از دموکراسی می دونستند به دکتر معین رای دادند؟ مثل اینکه آمار شهرهای بزرگ رو ندیدید؟

پاسخ: اول ممنونم از اینکه نظرتون رو نوشتید. من هرگز چنین ادعایی نکردم. حتما این رو در نوشته های بعدیم بیشتر توضیح می دم. ولی کوتاه بنویسم، منظور من این بود که می تونستیم پیاممون رو به همه برسونیم ولی غفلت کردیم. در شهرهای بزرگ هم پیاممون رو نرسوندیم چه رسد به روستاها. اما در مورد کسانی که از دموکراسی هم می دونستند، من اشکالی درشون نمی بینم. اگر انتخابی آگاهانه صورت گرفته باشه، حسابش جداست. ما حرفمون رو بدون لکنت و درست بگیم و به زبانی که زبان مردم باشد اگر کسی خودش صاحب نظر و رای و دیدگاه شد و از روی آگاهی انتخاب کرد، یعنی اینکه ما به هدف دموکراسی نزدیک شده ایم هر چند انتخابش خلاف نظر ما باشد.

دوست دیگری به نام سیارپور نوشته اند: سلام
یک سئوال دارم:
چه طوری میشه به عنوان نویسنده مهمان اینجا مطلب گذاشت؟

پاسخ: اگر مطلبی دارید به آدرس من ای میل کنید:
delaram@gmail.com


ادامه مطلب "گفتگوی دوجانبه"

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 5 تیرماه 1384
لينك مطلب





اخلاق شکست- اخلاق پیروزی

یک بار دیگر مجموعه عواملی دست به دست هم داد تا یکی از صفحات تاریخ کشورمان ورق خورده رویدادی تاریخی ثبت شود. این عوامل در جای خود نیاز به بررسی و تحلیل دارد اما آنچه اکنون از اهمیت بیشتری برخوردار است رفتار منبعث از اخلاق رقباست. اخلاق شکست حکم می کند که به انتخاب مردم احترام گذاشته شود و همراه با نقدهایی که بر چگونگی روند انتخابات وارد می آید، دلایل شکست بررسی شده نقاط ضعف برطرف شود. و اخلاق پیروزی حکم می کند که حقوق همه شهروندان به ویژه اقلیت قدرتمندی که با تمام توان به عرصه آمده به مشارکت حد اکثری کمک کرده و به انتخابات مشروعیت بخشیده اند، به رسمیت شناخته شود و حتی امکان اظهار نظر و نقد آرا و برنامه های رقیب بیش از پیش برای ایشان مهیا شود. و این سنت حسنه ای بود که رییس جمهور دوران اصلاحات برای روسای جمهور بعد از خود به یادگار گذاشت. هرگز فراموش نمی کنیم احترامی را که خاتمی برای رقیب خود و مخالفین بعضا متعصب خود قائل بود. شعار خاتمی «زنده باد مخالف من» بود تا آنجا که از فضای اخلاقی و امنی که او ایجاد کرد بیش از منتقدان منصف، مخالفان بی منطق بهره بردند.
هر چند مبتکر ایده گفتگوی تمدنها از بحرانهای پیش روی خود برای تحقق کامل دموکراسی رنج بسیار برد اما آمیختن اخلاق با سیاست که تا دیروز محال می نمود ثمره 8 سال خون دل خوردن های اوست و درس هایی که او به سیاستمداران، دولتمردان و همه گروههای اجتماعی و شهروندان، با سیره عملی خود آموخت هرگز فراموش نمی شود

نويسنده: فخرالسادات محتشمي پور
تاريخ: 5 تیرماه 1384
لينك مطلب





در درازمدت چه باید کرد؟

باید توضیح بدهم که منظورم از پست قبلی و آنچه از مردم شنیده می شود چه بود. باز هم مسائل گفتنی از این دست فراوان است ولی لزومی نمی بینم که آنها را بازگو کنم و فکر می کنم همین قدر به اندازه کافی گویا باشد و مرا در نتیجه گیری نهایی که می خواهم بکنم یاری خواهد کرد.
دو سه ماه پیش درگیر یک کار تحقیقی آکادمیک بودم در یک دانشگاه خارجی، موضوع کلی تحقیق توسعه بود و به خصوص ارتباطات توسعه. جزئیات تحقیق هم این بود که یکی از سازمان های بین المللی یا ان جی اوهای مطرح بین المللی را باید مورد بررسی و نقد قرار می دادم که از چه استراتژی هایی برای توسعه بهره می برد و آیا این استراتژی ها کارآمد است یا نه.
ان جی اویی که من رویش کار می کردم سازمان دیده بان حقوق بشر بود. نقدی که بر این سازمان می شد کرد این بود که مدل سنتی از بالا به پایین توسعه را به کار می برد و مردم را کمتر در فعالیت های خود دخالت مستقیم می داد.
مدل های قدیمی تر توسعه به شیوه بالا-پایین کار می کنند به این معنی که اصول از بالا به جامعه تزریق می شود، از طریق نخبگان و یا حکومت و حتی اطلاع رسانی آن هم اطلاع رسانی بالا-پایین است، چه از طریق روزنامه ها یا رسانه های دیگر. آنچه امروز ترویج می شود و کارامدی بیشتری نشان داده است، مدل های از پایین به بالای توسعه هستند. مدل هایی که مردم را از ابتدا در امر توسعه -هر بعدی از آن، چه بهداشت و چه حقوق بشر، چه آموزش و چه اقتصاد- دخالت می دهند. در این روش هسته های کوچک اولیه در مناطق دورافتاده تر و در روستاها شکل می گیرند (با حمایت ان جی اوها) و مواد آموزشی و تبلیغی را به مردم می رسانند و آنان را در امر دانستن و تصمیم گیری سهیم می کنند. در واقع سوال را برای مردم ایجاد می کنند و راه حل را از آنان می خواهند، و در بین راه دانسته های آنان را با داده های صحیح تقویت می کنند. به این ترتیب مردم خود آگاه می شوند و خودشان انتخاب می کنند و راه حل می دهند و در مقابل راه های توسعه و موانع آن مقاومت نمی کنند. این توسعه دانایی محور است.

به مثال های مردمی که زده بودم بر می گردم. چنین هسته های اولیه ای به طور سنتی در میان مردم وجود دارد و ایراد آن این است که اینها عوامیت را بین مردم تبلیغ می کنند. جلسات زنانه از همین قبیلند. شاید باید تا دیر نشده ما هم به فکر ایجاد رابطه ای نزدیک تر با مردم بیفتیم.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 4 تیرماه 1384
لينك مطلب





چرا؟

رفته بودم شمال. خانمی از یکی از روستاهای محمودآباد می گفت هفته پیش رای نداده و این بار هم رای نمی دهد. پرسیدم چرا؟ گفت:
-می گن اگر رای ندیم بهتره چون دموکراتی(!!!) میاد! (و بعد اضافه کرد که نمی داند این کلمه یعنی چه و فقط آنرا شنیده است.
بعد که بیشتر با هم حرف زدیم گفت ترجیح می دهد که خاتمی رییس جمهور بماند و برای همین نمی خواهد رای بدهد. تصورش این بود که اگر رای ندهد خاتمی رییس جمهور می ماند.

اینها را برای سوسن تعریف می کردم گفت در جلسات زنانه گفته اند که معین کمونیست است و اگر رییس جمهور شود وضع لباس پوشیدن دخترها خیلی بد می شود (البته این حرف به شکل خیلی عوامانه و با تندترین تعابیر گفته شده بود). پرسیده بود کمونیست یعنی چی؟ شنیده بود: می گن دیگه! چمی دونم!

یکی از دخترانی که می شناسم و با حجاب هم هست برای تبلیغات معین به میدان انقلاب رفته بود. می گفت موقع پخش پوستر خیلی از خانم ها به او نزدیک شده اند و گفته اند «همین که تو دختر رو برای تبلیغ فرستادن نشون می ده چین!!!!!»

می شود اینها را شنید و فقط افسوس خورد اما به نظر من باید نقد خود را آغاز کنیم. چطور آن خانم در روستای شمال کشور کلمه دموکراسی را نصفه نیمه و غلط شنیده و تبلیغات به قدری بوده که رویش تاثیر بگذارد و به خاطر آن رای ندهد؟ ولی ما نتوانستیم حرف مان را به گوش او برسانیم؟

در نوشته های بعدی بیشتر توضیح خواهم داد...

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 3 تیرماه 1384
لينك مطلب





اشتباهات ما

سالها شاید طول بکشد که بتوانیم از فرهنگ و ادبیات و سیاست و ... استبداد زدایی کنیم. اما به همان تناسب هم باید تلاش کنیم که در همه این حوزه ها دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک را وارد کنیم. در هشت سالی که گذشت راه درازی را پیمودیم. جا انداختن مفهوم تفکیک قوا در میان مردم کار ساده ای نبود و هنوز هم به طور کامل این معنا جا نیفتاده است. هنوز تصور می رود که رییس جمهور فرمانرواست. رییس جمهور هم به طور سنتی خود را پاسخگوی نهادهای دیگر قدرت می داند تا مردم. مردم به عنوان منبع قدرت شناخته نمی شوند.
قدرت یک شر تلقی می شود. در واقع قدرت با زور و اجبار یکی دانسته می شود. معنای دموکراتیک قدرت -مثلا مفهومی که مبنای آن تکیه بر افکار عمومی یا ایجاد ارتباط با مردم است- چندان مورد اقبال نیست. بنابراین تلاش برای رسیدن به قدرت یک عمل مکروه است. بنابر همین اصل پذیرفته شده در فرهنگ مردم، حزب نیز یک نهاد شر است، و منسوبین به یک حزب به خصوص اگر به طور جدی وارد عرصه سیاست شده باشد و خواستار شرکت در اداره امور مردم، وابستگان به شر تلقی می شوند. به همین جهت همه اکراه دارند که حزبی خطاب شوند. تکروی و عقل یک نفر بهتر از عقل جمعی به حساب می آید و مردم کماکان منتظر «یک ناجی» هستند.
سیستم انتخاباتی هنوز به خوبی جا نیفتاده است. اینکه انتخابات بر اساس اکثریت مطلق و دو مرحله ایست و طبیعتا باعث ظهور متنوع دیدگاه ها می شود. پس ائتلاف جزئی از این سیستم است ناخودآگاه.
معنای ائتلاف این نیست که خود را تغییر بدهیم و طرفدار دیدگاه دیگری شویم، بلکه معنایش نزدیک شدن گرایش ها و حتی دو قطبی شدن ها در مرحله دوم هر انتخابات است و البته حفظ تمام دیدگاه ها و نقد و نظرها.
استفاده از حق شهروندی هنوز به «کثیف شدن شناسنامه» تعبیر می شود. من به شخصه هرگز به خاطر ندارم که خواسته باشم شناسنامه ام را تمیز نگه دارم هر چند شده رای سفید بدهم. تا جایی که به یاد دارم در هر انتخاباتی شرکت کرده ام به جز انتخابات شوراهای شهر که ایران نبودم و انتخابات مجلس هفتم که آن هم ایران نبودم ولی دلم می خواست بودم و رای نمی دادم.
تحریم انتخابات یک اصل یا یک تابو نیست. تحریم می تواند زمانی کارساز باشد، ولی استفاده از این روش در شرایط نامناسب تنها آنرا برای وقت لازم هم ناکارآمد می کند.
و اما یک اشتباه دیگر از جانب نخبگان ما: دوران قهرمان گرایی به سر نیامده و هیچ وقت به سر نمی آید. «مردم» به کسی تمایل نشان خواهند داد که popular باشد. از همان ریشه populism. و این بد نیست. یک اصل روانشناسی توده هاست که نباید مورد غفلت باشد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 2 تیرماه 1384
لينك مطلب