پریشانی


نمی دانم از کی ولی مدتهاست ،از خیلی پیش ، که هر وقت عزم به نوشتن می کنم کلمات و عباراتی به ذهنم هجوم می آورند که ابا دارم از به روی کاغذ آوردنشان.نمی دانم نامش را ملاحظه بگذارم یا این ملاحظات هم شده اند بهانه های هر روز ما ایرانی جماعت برای توجیه آنچه که رأیمان نیست انجامش دهیم. این هم دردی است ها...حسرت نداشتن یک وجب جا برای خالی کردن دل.داشتنها و حسرت نداشتن یک دوست اهل دل .آنکه تو را بفهمد .باتو گفتگو کند بی آنکه در مسند قضاوت بنشیند .بشنود اما کماکان تو را محترم بدارد.بد دردی است پیدا کردن راهی برای نقب زدن به دل دیگران، خواندن مکثهای میان کلام دیگران.ریا و تزویر است که آدم را تحلیل می برد؟یا بخل و تنگ نظری؟ در می مانم که چه حرف مشترکی دارم با مردم اطرافم؟دغدغه هایم را کجا ببرم؟
هر که را می بینی در هر مسندی زبان که به گفتگو باز شود فحش است و نقد و نقد و باید و نباید کردن برای دیگران.خودت؟از هفت دولت آزاد.خطا ؟هرگز ابدا.در فرهنگ مردم کشور من "من"حکم می راند."من" درستم و "تو" و دیگران همه محکوم.در هر چه خطااست" تو" شریک جرمی" من" مبرا.یا اصولا هر چه "تو "می کنی خطااست هر چه "من "می کنم به جا.
گوش من کر است به صدای مردمی که دمدمی مزاجی شده پیشه اشان.و سر به کار خلق خدا کردن شده نان و نمک سفره هاشان. زبانم لال است به گفتگو با تازه به دوران رسیده ها .مشامم آزرده است از بوی کینه ی مثلا نقد ها.دل چرکینم از طبل تو خالی این زمانه .
خانم مجردی و محتشمی و همه ی شمایی که یکی ازبزرگترین حادثه های تاریخ را رقم زدید ،خوش به حال نسل شما که کارتان را کردید .این مهم است .اینکه شما را نمی فهمند عیب شما نیست.چرا باید نیرو و توانتان را مصروف توجیه کردن نسل نو کنید که امام اینگونه بود یا نبود؟!چند سال طول کشید تا علی (ع)را فهمیدند؟ حسین (ع)و یارانش چگونه قتل عام شدند؟! آسوده باشید .نسل جدید هم مثل شما حق دارد انگونه که می خواهد بیندیشد میوه ی درختی که کاشته شده نارس است .گس است .آنها که زود آن را می چینند طعم خوشش را نمی چشند .اگر به منطق شیعه ایمان داریم که انجام وظیفه مهم است نه حصول نتیجه ،پس صبور باشیم .انچه شما کردید انجام وظیفه ای بود به نحو احسن.قضاوت "اکنون" معتبر نیست "فردا" قضاوت خواهد کرد.

نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 22 بهمنماه 1386
لينك مطلب






نظرات:
فخری:

سوسن عزیز این پریشانی که شده سرنوشت روز و شبمان به کنار
این که بانوشتنت در روزها از احوالت با خبر می شویم به طور ضمنی خود غنیمتی است نازنین
نگران ما نباش پوستمان انگار روز به روز کلفت تر می شود به غایت و مایه تحیر رفقا :))