گربه چکمه پوش!

این روزها، این روزهای سرد زمستانی، که به قول اخوان ثالث، «نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک، چون دیوار ایستد در پیش چشمانت»، گفته اند که نمی شود زنان از کلاه و چکمه استفاده کنند.این خود حرف و حدیث ها و طنز و کنایه هایی را باعث شده که البته تعجبی ندارد در پی چنین حکمی بیاید.
یکی از دوستان می گفت من سینوزیت دارم و هر سال روی روسری ام کلاه می گذارم وگرنه پدرم در می آید! و نمی دانم حالا چه کنم.
هر جا که می روم صحبت چکمه و پوتین است! چیزی که تاکنون حساسیتی در بین کسی بر نمی انگیخت حالا نگاهها و توجه ها را جلب می کند و در بین مردم حساسیتی کاذب ایجاد کرده.

فکر می کردم آیا واقعا مشکل چکمه و کلاه است؟ آیا مانتو و کت و کاپشن مساله ماست؟ چرا نمی توانم به این نتیجه برسم؟ مگر می شود در پس این پوسته ندید که هدف زنان هستند و تا زنان در جامعه محو نشوند و کاملا به پستوهای ذهنی و واقعی رانده نشوند، مساله خواهیم داشت. یک روز مانتو، یک روز چکمه، یک روز کلاه، یک روز صدا، یک روز تصویر، یک روز هم خود زن.


پیوست غیر مرتبط: مدتها بود در این وبلاگ چیزی ننوشته بودم. و مدتهاتر(!) بود که هیچ جایی چیزی ننوشته بودم. فکر کنم دچار نوعی افسردگی شده بودم که اسمش را می گذارم افسردگی نوشتاری! امیدوارم برطرف شده باشد.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 23 آذرماه 1386
لينك مطلب






نظرات:
فخری:

وای دلارام عزیزم
چقدر دلم تنگ شده بود برای روزهای بنفشمان
ممنون که نوشتی دوباره