تب و تاب خردادی

چشم بر هم زدیم دو ماه بهار پر کشید و رفت و خردادخاطره انگیز از راه رسید . دو سه هفته پیش بود که پیشنهاد برگزاری مراسم دهمین سالگرد دوم خرداد در یک جلسه ای نه چندان رسمی مطرح شد و دوستان گفتند وقت کافی برای برنامه ریزی نیست ولی بعضی ها که سن و سالی ازشون گذشته ولی دل و روحیه جوانی دارند موضوع را جدی گرفتند و با تکیه بر جوانان پرشور 2 خردادی که مشکلات روز بروز آبدیده ترشان می کند یا علی گفتند و عاشقانه تدارک برنامه ای را دیدند که محور اصلی آن حضور و سخنان خاتمی بود . همه چیز به سرعت انجام شد همه کمکها داوطلبانه از طراحی و چاپ کارت دعوت ها تا پوستر و سالن و پذیرایی و سایر تدارکات .
طبق معمول آن روز جلسه مدیران بود ساعتش را به 3 تغییر دادیم تا دوستان از برنامه مورد علاقه شان باز نمانند . ضربتی در مورد روند کار مجمع مشورتی ائتلاف اصلاح طلبان بحث شد و خانم بروجردی و امانی گزارش دادند و گله کردند که هنوز مسائل کلان بحث می شود و نوبت به مسئله زنان نرسیده و بقیه هم گفتند موضوع باید حضورا با آقای خاتمی درمیان گذاشته شود و اگر به نتیجه نرسید می شود اقدامات بعدی را که حتما به ذائقه آقایان خوش نمی آید ، شروع کرد . قدم بعدی نامه سرگشاده به آقای خاتمی است و حضور جمعی در مجمع و در صورت بی نتیجه بودن اصرار برای سمیه 30 درصدی برنامه ریزی برای ائتلاف بزرگ زنان ! شناسایی و معرفی زنان واجد شرایط هم از موضوعاتی بود که مدیران استانی هم برای آن فعال شده اند .
وقتی با سرعت خود را به سالن همایش اریکه ایرانیان رساندم ، دیدم عده زیادی پشت در مانده اند ولی ورود از درب های پشتی امکان ایستادن در انتهای سالن و گوش فرادادن به آن صدای آشنا را فراهم کرد . جمعیت ترکیبی بود از گروههای سنی مختلف و نیز رده های احتماعی و فرهنگی مختلف و اداره این جلسه سنگین از عهده ژاله صادقیان بر می آمد ، مجری توانمند و موقری که برنامه های وزین را به خوبی مدیریت می کند . پخش کلیپی که قبلا برای یلدای چلچراغ آماده شده بود ، پایان بخش برنامه بود ولی ظاهرا کسی علاقه ای به سرعت در ترک کردن سالن نداشت . آنقدر حرف بود برای زدن و موضوع برای لابی که ازدحام جمعیت برای خروج از سالن این بار ملال آور نبود .
حضور بعضی اعضای هیات امنای موسسه یاس یادآور غیبت تلخ مهدی بوترابی شد و قرار دیدار با خانواده او . بعضی از دوستان با خانواده هایشان آمدند برای اظهار همدردی و تجدید دوستی . صدرا به تنهایی مانده بود برای کمک به مادر . یکی از دوقلوها به شدت مریض شده بود وسقطی فرزند شهید که درد هجران خوب می دانست می کوشید لبخند بزند تا بچه ها کمتر غصه بخورند . سوم خرداد تاها تولدش را بدون حضور پدر برگزار کرد و ما هم که دوست داشتیم محبتی نثار کنیم آنچنان درگیر برنامه های خود شدیم که فراموشمان شد .
قرار بود اشرف بروجردی زن قدرتمند کابینه اصلاحات و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی در انجمن زنان پژوهشگر تاریخ از مشکلات زنان در جهان اسلام بگوید ولی شدت گرفتن بیماری اش مانع از حضورش شد . برای سلامتی اش دعا کردیم و خودمان رفتیم منبر چون فرصتی برای جایگزین کردن سخنران نداشتیم . بلافاصله بعد از آن هم به اتفاق چند تن از دوستان خودمان را رساندیم به انتهای برنامه ای که موسسه بهار خرمشهر به مدیرعاملی همسر شهید موسوی تدارک دیده بود . و چه برنامه سنگینی بود و چقدر تلاش می کنند زنان خرمشهری برای توسعه خرمشهر . دستشان درد نکند بعداز برنامه های توسعه ای و اجرای طرح های کار آفرینی ابتکار تازه ای داشتند برای آزادی زندانیان جرائم غیرعمد خرمشهری و کلیپی که در این رابطه به نمایش درآمد خیلی تاثیرکذار بود . مجری برنامه هم خیلی قوی بود و خوب توانست غربت مکتب نبوی را در عصر حاضر در کشور اسلامیمان به دید آورد . هنر زمانی و همکارانش در موسسه این است که فارغ از گرایش های سیاسی هرکسی را که می تواند به خرمشهر بیاندیشد و برای ساختنش قدم بر دارد ، جمع کرده و از توانش استفاده می کنند . خداوند بر توفیقاتشان بیافزاید .به هر حال همان فرصت کوتاه امکان دیدن خیلی از دوستان چپ و راست رابرایمان فراهم کرد . دستشان درد نکند .

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 4 خردادماه 1386
لينك مطلب






نظرات:
roya:

roozegare gharibist

احمدعلی:

دوم خرداد یادآور یکی شدن ها مبارکت باشد