سوگواره ای در آستانه روزی که متعلق به همه زنان جهان است

چرا نمی توانیم با هم گفتگو کنیم چرا حرف همدیگر را نمی فهمیم زبانمان که مشترک است و پارسی گوییم سرزمینمان که مشترک است سرزمین مردم نژاده آزاده ونژاد و تاریخ و فرهنگمان ، علائقمان نیزباید مشترک باشد لابد . پس چرا حرف یکدیگر را نمی فهمیم !؟
چرا ما فرزندان یک خانواده در آستانه بیداری طبیعت و جشن سبزه و بهار و گلبن و سوسن و یاسمن مانند دشمنان کینه جو رفتار می کنیم .
نزدیک به سه دهه پیش در آن روزهای انقلاب شاخه های گل ما زنان ایران بر لوله تفنگ سربازانی نشست که آمده بودند شلیک کنند ولی به چشمان مهربان ما نگریستند و لبخند زدند و با ما یار شدند . آن روزها به خیابان می آمدیم برای مقابله با زور و ستم
و امروز زنان از حقشان می پرسند که با بی عدالتی پایمال می شود در خانه در کوچه در خیابان . حقوقشان را مطالبه می کنند و جواب می خواهند همین . بگویید حقی ندارید بروید پی کارتان ولی اهانت نکنید آزار نکنید توهین به یک زن به یک مادر که بارها و بارها از ارزش و کرامتش گفته اید توهین به یک جامعه و به یک امت است . توهین به ملت است توهین به خود شماست .
چه بگویم چه می توان گفت در میانه این همه بی تدبیری و نابخردی چه می توان گفت در اوج کج فهمی هایی که رطب و یابس را به هم می بافد تا توطئه کشف کند و بحران بیافریند و ...
این زنان و دخترانی که آمدند پشت در دادگاه تا در یک تجمع خاموش اعتراضشان را به برخوردهای ناپسند با فعالان حوزه زنان اعلام کنند نیامدند اعلام جنگ کنند آمدند بگویند که پیگیری حقوق و مطالبات زنان و مخافت با ظلم به زنان از خانه تکانی و خرید شب عید واجب تر است و ازخیلی چیزهای دیگرهم واجب تر است .
روزنامه نگارانی هم آمده بودند برای درج و گزارش خبر و بازداشت شدند و خانواده هایشان هراسان شدند و زنان نگران شدند و دختران هراسناک شدند که چه شود چه توطئه ای کشف شود شما را به خدا به ما هم بگویید چه اتفاقی دارد می افتد که از قتل های ناموسی خطرناک تر است و از خرید و فروش دخترکان خردسال به اسم ازدواج و از خشونت های خانگی که به ضرب و جرح و حتی قتل منجر می شود و خرد کردن شخصیت زن نیمه دیگر مرد و شاهکار آفرینش و نمادعشق و ایثار و ... خدایا زیر این آسمان دودآلود شهرما چه خبر است کجایند این ستاره ها که نمی بینیمشان دیگر. ستاره هایی که چشمک زنان مرا تا رویاهای شبانه کودکیم دنبال می کردند و کجایند صاحب دلان مهربانی که روزهای خوش را در آینده ای نزدیک وعده ام می دادند
مادرم چرا تکرارهمان لالایی های آرامش بخش توامروزبرای فرزندانم بی اثر است!؟
پدرم چرا نمی توانم تاثیرهمه آنچه از تو برای مقابله با ظلم آموختم ، ببینم !؟
دوستان چه چیزی مانع از استمرار دوستی ما و بذل مهر و محبت ماست !؟
نمی دانم . اما چرا ، می دانم طلسم این همه سوء تفاهم و بدبینی و بی اعتمادی تنها با گفتگو می شکند شما را به خدا بیایید گفتگو کنیم فرزندانمان طاقت این همه مرارت و ملال و نامهربانی را ندارند آن هم در آستانه بهارسبز در آستانه بیداری طبیعت مهربان در آستانه تحویل سال و احوال و در آستانه روزی که به همه زنان جهان تعلق دارد .
اخبار مرتبط را در سایت کنون زنان ایرانی بخوانید :
http://www.irwomen.net/
ودر سایت کنشگران داوطلب :
http://www.irwomen.net/

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 13 اسفندماه 1385
لينك مطلب






نظرات: