انرژی

دخترک در آن سوزآخر پاییزدستانش بد جوری یخ کرده بود . دستش را که از دستم بیرون کشید بلافاصله سعی کرد نارضایتی اش را از نتیجه کار با یک لبخند شیرین بپوشاند شاید چون خستگی را در چهره من دیده بود و نمی خواست افزونش کند . پرسیدم چه خبر اوضاع خوبه ؟ با صراحت گفت : ایستگاه مترو بودم . مردم بروشور و کارتها را می گیرند بی حوصله نگاهی به آن می کنند و به زمین می اندازند . گفتم نگران نباش برای گرم شدن فضا هنوز وقت داریم با مردم باید بیشتر گفتگو کنیم حتی بدون رسانه . باید برویم در کوچه ها و محله ها و رودررو صحبت کنیم با همین مردم کوچه و بازار و حرفهایشان را بشنویم با گوش جان ...

ناخودآگاه یاد روزهای نزدیک به 2 خرداد افتادم که نه امکاناتی داشتیم و نه پولی و نه رسانه ای ولی خیلی از داوطلبین جوان و نوجوان از صبح تا شب در ستادها می آمدند و انرژی میدادند و می رفتند آن روزها همان تعداد محدود اقلام تبلیغاتی را که به بچه ها می دادیم می گفتیم یک نفر توزیع کند و نفر دوم آنچه روی زمین می اندازند جمع کند و توضیح دهد که برای تهیه این پوسترها و بروشورها پولهای حلال خرج شده و این اقدامات چه اثر گذار بود در آن روزها که گرانی و گرفتاری به این شدت نبود .
بچه ها سخت مشغولند این روزهای آخر خصوصاً بچه های نسیم که می روند و می آیند و در همه فضای ستاد انرژی می پراکنند و شور و شوق .
امروزساعت 4 در هتل درسا نشست زنان است با حضور کاندیداها . قرار است از برنامه هایشان برای زنان بگویند . خانم شجاعی تحلیلی از شرایط امروز زنان دارد و پیامدهای غیبت اصلاح طلبان از مدیریت کشور برای زنان را تشریح خواهد کرد . خانم ها ابتکار ، نوری و راستگو هم در حوزه های محیط زیست ، مدیریت شهری و کارآفرینی زنان سخن خواهند گفت و موضوع صحبت های دکتر حناچی و شهاب طباطبایی شهر مناسب زنان و دختران خواهد بود . نمایندگانی از جانب زنان خانه دار ، دختران جوان ، حامیان حقوق کودک و حامیان آسیب دیدگان اجتماعی نیزپیام هایی برای کاندیداها دارند .
بچه های نسیم سخت در حال تدارک برنامه حضورکاندیداها در میادین هستند . هر کاندیدا در یک میدان بزرگ شهر با شهروندان تهرانی سخن می گوید و برخی رجال (و نساء) عرصه فرهنگ و سیاست و اجتماع هم آنان را در این گفتگوهای رویاروی همراهی می کنند . کار جالبی است برای ریاست جمهوری دکتر معین هم انجام شد و چه بحث هایی در گرفت وسط میدانهای شلوغ شهر و چه نا گفته هایی به زبان آمد . تجربه خوبی بود و البته قابل تکرار
حتماً اخبار و گزارش های این برنامه ها را می توانید درسایت شهر فردای راستینhttp://www.shahrefarda.com/showtext.php?id=370 ببینید :

http://www.shahrefarda.com/

نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 20 آذرماه 1385
لينك مطلب






نظرات:
غریبه ای بیش نیستم...:

خوب من سلام
در یک غروب تلخ پاییز
در یک هوای ابری و بارانی
در قرن سکوت
در مرگ ساعتها
در پایان یک روز غمبار
برای چشمانت
برای پاکی قلبت
برای با تو بودن ها
برای از تو گفتن ها
برای لحظه ها و ساعتها
برای چنین وبلاگ خوب و متنوعی تبریک میگم امیدوارم که بتونیم دوستان خوبی برای هم باشیم و تبادل لينك كنيم - ساده دل تو

ژوکر:

پرستار سوسو های امشب هم تو باش مادرِ من. ما همه نا اهلیم و خواب. تو بمان تا صبح، مگر قبیله ی صالحی برسد و رد ( روزها) ی تو را در تاریخ بخواند. ببیند که در آن یخبندان پاییزی هم دست هایی بود که (برگ ها را به شاخه ها می بست ).

فخري:

صفيه جان دعا هم بخشي از زندگي است
تبلور خواست و اراده ماست
و اگر با اراده ما براي تغيير همراه باشد مسلماً اثر بخش است

صفيه:

tاز صميم قلب اميدوارم موفق بشيم. تحمل وضع كنوني خيلي سخت و طاقت فرساست. تلاش مي كنم و دعا! به اميد ديدار... .

daneshiar:

سلام خانم محتشمی پور.مدتهاست که در اینترنت مقالات شما را در وبلاگها و سایتهای مختلفمطالعه میکنم. شاید برخی از نظراتمان باهمم مشترک نباشد ولی همواره برای زنانی که در راه اعتماد به نفس بخشیدن به جامعه زنان گام بر می دارند احترام فوق العاده ای قائل بوده ام . موفق باشید از اینکه به وبلاگ من سر زنید متشکرم.