وز وز یک فکر وز کرده
با موهای صاف و یکدست سفید نشسته روبروی من. از ایران من می پرسد.وقتی از دختران دانشگاهی در ایران می گویم سبزی چشمهاش برای چند ثانیه انگار می پاشه روی صورتم و بعد مثل تیله گرد می شه تو یک جفت چشم زل زده توی چشمهای من. من از بزرگنمایی رسانه ها می گویم و اون "لولیتا خوانی در تهران" رابه رخ من می کشد. بدون دخترم هرگز را دیده(چندین بار). وقتی می شنوه که نماینده زن هم داریم و زنان هم در دولت هستند ،موهای وز کرده اش را پشت گوشش میزنه و سرش را به طرف من خم می کند.می گویم روزی نیست که خبری از شلیک یک آدم الکی خوش به روی یک عابر یا قتل و جنایت در رسانه ها نداشته باشیم آیا این یعنی اینجا همه دارند همدیگر را می کشند ؟ فقط نگاهم می کندو با لبخندی کج ردیف دندانهای ناصاف را تحویلم می دهد.. من سعی نمی کنم که واقعیتها را انکار کنم اما اون انگار انتظار شنیدن بیش از اینها رو دارد. مکثی می کند و می خواهد نتیجه گیری کند: البته چند سال پیش که یک نفر در کلرادو رگبار بست روی بچه ها ممکن بود بگویند که هیچ کس دیگر نباید اینجا به دبیرستان برود چون امن نیست،اما اینطور نیست نه؟ می گویم نه و نمی گویم که دو ماه پیش هم دوباره اتفاق افتاد و به جایش دلم می خواهد کلیپس سرم را باز کنم و بهش هدیه بدهم. چه خشی می اندازه این موهای وز کرده ی بلند روی فکر من.من می گویم نه و اینکه در کشور من خیلی ها همینجوریها نظر میدهند و نتیجه می گیرند را مثل یک لقمه ی نجویده قورت میدهم. وای که چقدر نفس زیر این هوار سوء تفاهمات تنگ میشه...
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 16 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات:
- :
perches build week facets.remarkable electroencephalography synaptic chirped
- :
arachnids Vernon nodal,swelled fink,crowd achievements italicized
- :
canopy prevailed?Lindberg blackmailing.perishes protest:purport,...
- دلارام:
اگر درها بسته نبود شاید سوءتفاهمات کمتر می شد. از هر دو طرف
- فخري:
سوسن جان مسلما در يك فضاي سرشار از سوءظن و حتي سوءتفاهم حقايق و واقعيت ها را به سختي مي شود ديد و تشخيص داد و نمي توان بر كساني خرده گرفت كه متأثر از اين فضا مي گويند و مي نويسند بلكه ايراد از آنان است كه اين جو را بوجود مي آورند