همبرگر
احساس یه همبرگر رو دارم که میون دو تا نون گنده و خروارها سس و خیارشور و کاهو و گوجه مدفونه.می خواد خودش رو از اونجا بیرون بکشه اما نمی تونه.فشار روش زیاده.سس ها چسبناکن و نانها از دوطرف محکم اونو در بر گرفتن.می خواد بره بیرون اما داره فکر می کنه که اگه بره دیگه نه خودش یه همبرگره و نه مجموعه نون و خیارشور و سس رو می شه یه همبرگر دونست.همه چی عوض می شه.شاید خودش این تغییر رو دوست داشته باشه اما آیا حق داره اونها رو هم تغییر بده؟و اگه بره چی در انتظارشه.عمرا دیگه نمی تونه تبدیل به یه استیک شاهانه بشه.اون رو چرخ کردن و کلی پیاز توش زدن(در خوش بینانه ترین حالتش) و حتی اگه سس ها رو از روی خودش پاک هم بکنه حداکثر می تونه یه کباب تابه ای باشه که با یه بشقاب پلو خورده بشه.در نهایت سرنوشت خورده شدنه.آیا چه طور خورده شدن اهمیت و ارزش این همه تقلا و تغییر رو داره؟؟
یاسمن نوریان
نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 11 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات:
- :
quitting?mood:aligned tomorrow papyrus Brahms Reagan,.