سهم او، سهم من...

در رو که پشت سرش بست دلم براش تنگ شد.نمی دونستم چقدر احساسات آدم می تونه جمع اضداد باشه.در عین دلتنگی فراوون یه احساس آزادی قشنگ توی دلم جوونه زده(مثل گل یخ)
صبح که می ره سر کار همیشه با لباس خونه می رم دم در برای خداحافظی و همیشه سناریوی صبحگاهی مون خنده و شوخی سر ناموس بربادرفته ست.بعد از رفتنش یه شمارش معکوس شروع می شه برای اومدنش.گاهی وسط روز کم میارم و بهش زنگ می زنم که کی میای خونه؟گاهی حتی قبل از رفتنش توصیه می کنم که زود بیا.
در طول روز همه کارها بر محور اون می چرخه.این کار رو بکنم که اون خوشحال بشه.این غذا رو درست کنم که اون دوست داشته باشه.فلان چیز رو بخرم که خوشحال بشه.کارهامو تموم کنم که اون میاد بتونم پیشش باشم. و اون میاد.
روزنامه ها و چند تا مجله فنی و کاغذ و دسته کلید و موبایل روی میز ناهارخوری ولو می شه.دست و روشو می شوره و میاد آشپزخونه که یه چیزکی بخوره.کمی با دخمر صحبت و بازی می کنه.کمی از احوالات و اخبار می پرسه.بعد تلفن های خانوادگی و کاری و تلویزیون و ماهواره و مجله ها و فیلم و احیانا اگه کاری بیرون از منزل داشته باشیم بیرون رفتن از منزل و...
سهمی که اون توی ذهن من اشغال می کنه چقدره؟
سهمی که من توی ذهن اون دارم چقدره؟
چرا برابر نیست؟
چطور باید برابر بشه؟
من سهم زیادی به اون اختصاص دادم یا اون بی توجهه؟
اصلا منطقیه که وسط کاری که روی سرش ریخته دستش رو بزنه زیر چونه ش و به فکر فرو بره که چه طور من رو خوشحال کنه یا چی برام بخره یا به نیازهای من فکر کنه؟
اون زیاد کار می کنه؟
من رو کم دوست داره؟
من براش حکم یه ابزار رو دارم که برای آسایش جسمی و روحی بهش احتیاج داره؟
من به هیچی احتیاج ندارم؟
من باید تمام نیازهامو از درون خودم تامین کنم؟
من بی کارم؟
کار من بدنیه و فکرم درگیر نیست و وقت آزاد فکری بیشتری دارم که می تونم صرف اون کنم؟
من هم باید خودم رو درگیر کنم تا برابر بشیم؟
به سمت بیشینه گرد نمی شه پس باید به سمت کمینه گردش کنیم؟هردومون برای هم کم بذاریم تا برابر بشیم؟
تا بوده همین بوده؟
علت خیلی از احساس کمبودهای زنانه همین نیست؟
.
.
.
می بینی؟ اون ده روز رفته سفر و سرگرم کار و تفریحه اما من باز هم به اون فکر می کنم .اون عزیز مثل یه بختک روی سرنوشت من پهن شده...

یاسمن نوریان

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 9 مهرماه 1385
لينك مطلب






نظرات:
:

analysts!patrols believer barrack upturns .

یاسمن نوریان:

دوست عزیز ممنون از پیامتون اما فکر می کنین زندگی بیشتر زنان خانه دار ما بر چه محوری می چرخه؟ جز رفاه خانواده؟

Tata:

shayad in shomaiid ke hameye zendegitoono tooye ishoon kholase mikonid
zendegi chizaye behtari ham baraye fekr kardan beheshoon dare
inghadr khodetoono vabasteye ye mard nakonid