وجدان
به نظرم میاد که وجدان چیز زائدیه.مخل لذته.وقتی بهش اهمیت می دی عین جمینی کریکت مدام تو گوشت ور ور می کنه و نمی ذاره آب خوش از گلوت پایین بره.می خوای چشماتو به روی هزار کار نکرده ببندی و یه دم تو تختت دراز بکشی و کتابت رو بخونی .همین کار رو هم می کنی و سعی می کنی که لذت ببری اما اون از درون خودت صداشو بلند می کنه و مثل یه موسیقی متن مزاحم هی بهت یادآوری می کنه که پاشو به وظایفت برس.احمق نمی دونه که اگه بخوام وظایفم رو تمام و کمال انجام بدم دیگه وقتی واسه خودم نمی مونه.
راستش رو بخواهی این همه مسئولیت شوخی شوخی به گردن ما افتاده.تو وجدانا وظایفی رو که به عهده داری عالما و عامدا به عهده گرفتی؟ من که نه.من یه بله و چند امضا توی یه دفتر انداختم و ذره ذره توی این مخمصه افتادم.بدترین قسمت قضیه اینه که بدون این مخمصه زندگی اصلا ارزشی نداره.یعنی این دردسر شده معنای اصلی زندگیم.نمی تونم تجسم کنم که یه روز صبح که از خواب پا می شم ببینم من رو توی بیمارستان عوض کردن و حالا من کسی هستم که نه دغدغه پول و حساب و کتاب زندگی رو دارم و نه دغدغه انجام وظایف روزمره زندگی رو.نمی تونم تصور کنم زندگی بدون فکر خرید برای خونه و تهیه غذا و رسوندن پول به آخر برج و برنامه ریزی مالی و فکر لباس گرم و سرد و این خزئبلات چه جوری می تونه باشه.
اصلا اگه اینها از زندگی من حذف بشن من کی هستم؟ چه توانایی هایی دارم؟تمام فکر و ذکرم اینه که اگه از گرفتاری وظایف خلاص بشم چه ها که نمی تونم بکنم اما واقعا چه ها می تونم بکنم؟
بعد از این افکار به این نتیجه می رسم که مثل کرمی که توی پیله ش احساس امنیت می کنه و خبر از دنیای بزرگ بیرون نداره من هم بهتره بچسبم به کار و زندگی روزمره م و محافظه کاری کنم و نخوام که توی دریاهای بزرگتر شنا کنم.
درود بر تو ای وجدان.
آشپزخانه آمدم...
یاسمن نوریان
نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 4 مهرماه 1385
لينك مطلب
نظرات:
- Byes:
Very much, the interesting site, is a lot of helpful information, has added in bookmarks, tomorrow I shall return again to read through the newcomer
- ravva:
Az hameye dustan mikhaham dar morede ravabete jansie pish az ezdevaj biandishand va nazar bedahand.
Aya dar iran yek tabost? Aya akhlaghi ast? aya mojaz bayad bashad