بانوی لبنان

اولین بار که بیروت عروس خاورمیانه را دیدم این شهر درگیر جنگ های داخلی بود و من که به اتفاق خانواده خودم و خانواده آقای امین زاده در حاشیه یک سفر زیارتی و سیاحتی به سوریه ، سراز کشور لبنان درآورده بودم ، درتحیر از این نزاع خانگی پس از تحمل هجوم بیگانه به این کشورماندم وافسوس خوردم .
بهانه سفرهای بعدی تحصیل در جامعه اللبنانیه بود . مراحل شناخت و دریافت اطلاعات ، ثبت نام ، تایید موضوع پایان نامه ،ارتباط مستمربا استاد راهنما و تایید پایان نامه توسط او، درخواست تشکیل لجنه علمی و ارسال تز برای اعضای آن و بالاخره روزهای سخت انتظاربرای تعیین زمان دفاع همه این مراحل هم زمان با کاراداری و مشغله های مختلف و کار و زندگی ، ما را حداقل سالی یکی دوباربه لبنان می کشاند . ومن سعی می کردم در کنار پیگیری کار دانشگاه با بخش های علمی ، فرهنگی ، سازمان های غیردولتی و بویژه فعالان حوزه زنان این کشوردرارتباط باشم

اولین ملاقاتم با خانم "رباب "خواهر فاضل و اندیشمند "امام موسی صدر" در یکی از این سفرها که با مراسم یادواره این شخصیت بلند مرتبه که به حق به
عنوان ناجی لبنان از تعصبات فرقه ای شناخته شده و قطعاً به همین علت حادثه تلخ ربوده شدنش به وقوع پیوسته است ، آشنا شدم . و این آشنایی بهانه ای شد برای سفر به " صور" در جنوب لبنان و بازدید از موسسه ای که به نام امام موسی صدرشکل گرفته و تحت مدیریت خواهر گرانقدرش برای تربیت دخترکان کم بضاعت ولازم التعلیم در جنوب فعالیت می کند . نظم وانسجام و زیبایی و پاکیزگی که درنگاه اول شاهدش بودم نمی توانست متاثر از متانت ، جدیت و مدیریت قوی خانم صدر نباشد واو همکارانش را با همین معیارها انتخاب کرده بود .
در اولین سفری که ایشان پس از این ملاقات به تهران داشتند ، ترتیب دیدار همکارانم را در موسسه یاس که به دنبال انتخاب الگویی برای برنامه هایش بود ، دادم که همه تحت تاثیر شخصیت و منش او قرار گرفتند خصوصاً وقتی که رمز موفقیتش را "اخلاص" بیان کرد ، کالایی که دربازار مکاره موجود کمتر پیدا می شود .
دوسال پیش هم که به اتفاق اعضاء انجمن زنان پژوهشگر تاریخ به لبنان رفتیم ، دوستان برای بازدید از این موسسه ابراز علاقمندی کردند و من با اشتیاق تمام پیشنهاد را دنبال کردم . وقتی خانم صدر با روی گشاده به استقبال آمد دوستان تحت تاثیر چهره متین وبا صلابت او قرار گرفتند و چون لب به سخن گشود و از عزم و اراده اش برای ادامه راهی که برادر آغاز کرده بود ،گفت شیفته اش شدند وبا حزن او از فراق مقتدای گم شده اش سر در گریبان حسرت فرو بردند .
از آخرین دیدارما که به اتفاق یکی از دوستان فاضل ،محمد جواد اکبرین " به موسسه رفتیم و پای سخنش نشستیم ، چند ماهی بیش نمی گذرد . وقتی همراه من مبهوت فعالیت های گسترده ، عمیق و منجر به نتیجه خانم رباب بود واو با اطمینان و آرامشی معنوی از برنامه های آینده سخن می گفت ، به جمله ای می اندیشیدم که از زبان او شنیده بودم : این تاسیسات بارها به دست صهیونیست ها با خاک یکسان شده و ما به حول و قوه الهی دوباره برپایش کرده ایم !
این روزها بیش از همه دوران تحصیل ، نگران و دلواپسم . اما این بار اضطراب تاخیر در دفاع و پایان کار خودم نیست که همدمم شده بلکه دلواپسی از تخریب و انهدام نهادهایی است که به سختی با کمک های مردمی شکل گرفته تا آبادانی لبنان را به ارمغان آورد و امروز خود در معرض ویرانی است . وبار غم و اندوهی که از زجر مورد تهاجم واقع شدن و در معرض پلیدترین خشونت ها و جنایت ها قرار گرفتن بر دل و جانم می نشیند ،آنقدر سنگین است که گویی آن مادر مصیبت زده خود منم با کودکی مجروح از کینه زیاده خواهان در آغوش . چه فرق میکند ، این حس مادرانه را همه زنان در سراسر گیتی دارند . واین کودکان متعلق به جهانند متعلق به ما و متعلق به آینده ای که خود در ساختنش نقش ندارند .
اگر دوست داشتید فعالیت های موسسه امام موسی صدررا که بخش فرهنگی آن دفتری نیز در تهران دارد ، می توانید در آدرس زیرببینید :
http://www.imamsadrfoundation.org.lb/

نويسنده: فخرالسادات محتشمي پور
تاريخ: 10 مردادماه 1385
لينك مطلب






نظرات:
زهرا دوست بچه ها:

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
لینک شما رو در وبلاگم قرار دادم
وبلاگ منم یه سر بزنید

معصومه:

your commen
منم خیلی تعریفا از این عروس شنیدم.اما افسوس...
اگه تونستی خاطراتتو از لبنان بیشتر بنویس

رويا دلشاد:

هي يه چيز مي نويسم هي وقتي مي فرستم يه چيز ديگه يادم مياد!
همين آخريشه ديگه: ميگم كه حالا سايت خانمونه هست اما اين پست چقدر عروس و بانو و كلا اناث داشت؟! خب يه آقايي ار اينجا رد بشه كه خوبيت نداره(!!!) !

رويا دلشاد:

حالا شما هي تلاش كن كه يه چيزاي مفهومي رو نشون بدي ! من يكي كه فقط نوك انگشتتو مي بينم. اصلا تازگيا دوس دارم به نوك انگشت ملت زل بزنم ! !

رويا دلشاد:

ميگم كه اين انجمنه چي بود؟ هان پژوهش و تاريخ و اينا عضو نمي گيره؟!(دندانهايي بس سپيد) ما هستيما! همه جوره!

رويا دلشاد:

اول سلام 1
دوم خب ما كه خارجه نرفتيم در مورد اين پست نظر بديم !
سوم ما چقدر ازين فاضل ها داريم بنظرتون؟!
چهارم اگه لبنان چند تا از اين فاضل ها داشته باشه كه ديگه غمي نداره !
منم دلم خواست !