برای لنبان داغدیده
وقتی دیر می کردم مادرم با دلواپسی و با چشمهای نگران می گفت :کجا بودی؟دیر کردی؟وقتی سرما می خوردم جوری دستور مراقبت میداد که انگار چه مریضی گرفتم.می گفتم بابا چیزی نیست خوب میشم ..وهر بار در جواب اعتراض من که زیادی حساسیت به خرج می دهد میگفت مادر نشدی که از دل مادر خبر داشته باشی.حالا مادر شدم و همه را می فهمم...و می فهمم چه می کشند مادران لبنانی که بچه های کوچکشان را خونین و مالین از زیر آوار در آوردندنا مگر خداوند به آنها صبر دهد.تاریخ جنایت اسرائیل را در قانا هرگز از یاد نخواهد برد......
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 9 مردادماه 1385
لينك مطلب
نظرات:
- maryam shariat panahi:
چی بگم والله! آدم جز افسوس خوردن چه کاری می تونه بکنه؟؟ :(
- رويا دلشاد:
بالاخره لبنان هم اثر خودش رو گذاشت و منم رفت تو حس روزاي جنگ خودمون و مجبور شدم از جنگ بنويسم ! دردناكه !
- رويا دلشاد:
بالاخره لبنان هم اثر خودش رو گذاشت و منم رفت تو حس روزاي جنگ خودمون و مجبور شدم از جنگ بنويسم ! دردناكه !