اردبیل
تا چندی پیش سوادآموزی برای دخترانش ننگ و عار بود،
تا چندی پیش زنانش در خانه ها محبوس بودند،
تا چندی پیش مرگ و میر مادرانش یک خبر عادی بود،
تا چندی پیش عنوان استان محروم بر پیشانیش هر گونه عقب ماندگی را توجیه می کرد،
تا همین چند سال پیش زنان غائب بودند نه در مزرعه و دست نه در کوه و مرتع، بلکه در کوچه و خیابان و آنان که بر حسب تصادف حاضر بودند دهان را نیز می پوشاندند مبادا به ناگاه کلامی بیرون آید و...
اما روند پرشتاب تحولات اجتماعی از یکسو و زمینه سازی های دولت اصلاحات از سوی دیگر پنجره خانه های اردبیل را نیز به سوی کوچه و خیابان گشود. هوای تازه که وارد خانه شد، عطش دانستن هم پیدا شد. نمی دانم سهم دختران اردبیل از تحصیلات دانشگاهی چقدر است اما می دانم که تعداد بازماندگان شان از تحصیل روز به روز کاهش پیدا می کند و می دانم که فارغ التحصیلان رشته های موجود در دانشگاه های این استان عمدتا شیمی خوانده اند. وقتی فرصتی برای اشتغال نیافته اند، خود این فرصت را ایجاد کرده اند. این دختران همه توش و توان خود را به میدان آورده اند تا آزمایشگاه آب و خاک را سر پا کنند برای خدمت به کشاورزی و اقتصاد منطقه، آب باطری و اسید تولید می کنند و لوله بازکن های جدید. حتی کارخانه تولید مواد لبنی احداث کرده اند در قالب تعاونی هایی که در آن مردان را هم به کار می گیرند! تعجب نکنید. دختران با عرضه اردبیلی برای مردان هم کار ایجاد کرده اند. دانش و تخصص و تدبیر و اشتغال زایی از زنان، بازاریابی و پشتیبانی های لجستیکی از آقایان. دختران اردبیل امروز مایه افتخار خانواده ها، استان و کشورشان هستند و افتخار ما زنان ایران.