زن-صلح-امنیت
1- کمیسیون زنان جبهه مشارکت در صدد است به منظور بررسی تاثیر جنگ تحمیلی بر زنان و نیز نقش آنان و رابطه شان با صلح و امنیت سمیناری برگزار کند. یکی از موضوعات که در این سمینار مورد توجه قرار خواهد گرفت، خاطرات زنان است و به تعبیر دیگر نگاه زنانه به جنگ. هر کدام ما وقتی به گذشته بر می گردیم کمابیش خاطراتی از 8 سال دفاع مقدس را بیاد می آوریم و این در حالی است که کمتر ارتباط و درگیری مستقیم با جنگ داشته ایم بنابراین مراجعه به زنانی که مستقیما با این پدیده شوم مرتبط شده اند ما را در جریان حقایق بیشتری قرار خواهد داد. باید دید کدام سازمان و ارگانی مسوولیت این کار ارزشمند را به عهده گرفته است و در این زمینه چقدر موفق بوده است.
2- برای من که اشتغالات متعدد وقت فراغت چندانی برایم باقی نمی گذارد رفتن به سینما و دیدن فیلم های مورد نظر، تمایلی است که کمتر برآورده می شود. اما نقدی که آقای حسین نصیری بر فیلم «گیلانه» کار ارزشمند خانم بنی اعتماد نوشته بود مرا ترغیب به دیدن این فیلم کرد. شب جمعه به اتفاق خانواده محترم کفش و کلاه کردیم به سمت سینما فرهنگ اما ظاهرا زرنگ تر از ما زیاد بود و بلیت همه سانسها پیش فروش شده بود اما روز بعد بالاخره در سالن کوچک گلریز جایی هم برای ما پیدا شد تا از فضای نه چندان دلنشین آن سفری داشته باشیم به صفحات شمالی و روستای کوچکی که زادگاه گیلانه قهرمان اصلی فیلم بود. هم او که عشق و ایثار و پایداری اش در برابر آنچه فرزند دلاورش در جبهه جنگ کرده بود بسیار عظیم تر می نمود. زن از همه فرصتهای زندگیش گذشته بود تا فرزند جانبازش را خود پرستاری کند و این چیزی بود که جوان را رنج می داد و از زندگی سیر می کرد و شاید رنج زنی دیگر که پیش از آن نامزدش بود و پس از بازگشت، وصالشان ممکن نشده بود و اینک با وجود داشتن سه فرزند نتوانسته بود او را فراموش کند و از دور او را می پایید و گیلانه را در کشیدن بار سنگینش کمک می داد، از او هم بیشتر بود.
3- هفته دفاع مقدس بود و ما هم سری به کردستان و کرمانشاه زده بودیم و فرصتی دست داد تا در کرمانشاه با یکی از زنان جانباز ملاقات و گفتگویی داشته باشیم. سودابه در سن 8 سالگی در یکی از بمبارانهای هوایی شهر برادرش را از دست داد و خود و همه اعضای خانواده اش مجروح شدند، اینک از دو چشم نابیناست و رمان می نویسد، با دوستان جانبازش ارتباط مستمر دارد. اولین کتابخانه مخصوص نابینایان را در شهرش راه اندازی کرده و در رشته علوم انسانی درس می خواند اما با سختی و مشقت بسیار. سودابه آرزوهای زیادی دارد برای خود، شهر و کشورش. توان زیادی هم دارد، اما کمک می خواهد. آنچه برای او شده در مقابل آنچه باید بشود بسیار حقیر و ناچیز است.