در ستایش انصاف

به مناسبت روز زن

ندا رضوی

کاندولیزا رایس، مشاور سابق امنیت ملی و وزیر امور خارجه فعلی ایالات متحده، که گفته می شود مربی و دست راست بوش، و اولین کسی است که وی هر صبح پس از لورا -همسرش- با او صحبت می کند و شامش را با وی صرف می کند؛ به خاطر مواضع جنگ طلبانه اش در قبال ایران توجه ویژه ی رسانه ها و سیاستمدران ایرانی را به خود جلب کرده است. این چهره ی خاص و متفاوت، با پوست تیره رنگ، ترکیب خاص چهره، آرایش متفاوت مو، نوع نگاه بخصوص، لب های بی لخند، چهره بسیار جدی و مصمم و مواضع تندش زنی استوار در عقیده، غیرقابل انعطاف و بی اغماض را تداعی می کند که حتی در نظر عامه ی ایرانیان که گهگاه در برنامه های خبری تلویزیون چهره و مواضع او را از نظر گذرانده اند نظرات متفاوتی را بر می انگیزد، برخی دکتر رایس را موجودی غیرجذاب و نفرت انگیز توصیف می کنند و برخی هاله ای کاریزماتیک حول او می بینند که جذابیت زنی ذاتاً مدیر، قاطع، بسیار قدرتمند و ذینفوذ را در عالم سیاستِ قدرتِ بلامنازعِ سیاسی و نظامی جهان به رخ می کشد.
او دوست یا دشمن، هر چه و هر که هست اما، کسی تردید ندارد که قابلیت ها و لیاقت های شخصی و ارزش های شخصیتی اش آن قدر بوده است که او را به عنوان یک زن و یک دو رگه – که این هر دو او را در موقعیتی به شدت آسیب پذیر و مستعد تبعیض قرار می دهد- تا سطح بالاترین مناصب حکومتی در ایالات متحده بالا بکشاند. این همه اما برای یک «زن» آیا کافی است؟
نه! البته که نه!

رئیس سابق دانشگاه استنفورد از دید بسیاری از مردان ایرانی ( و شاید دیگران!؟) نقطه ضعف بزرگی دارد که او را شایسته ی طعن و تحقیر و تمسخر می کند: او «مجرد» است! و چه حکایت ها و جوک ها و داستان ها که می شود حول و حوش چنین زنی ساخت و پرداخت تا هوش، لیاقت و کاردانی او را در اجتماع و در حوزه ی «حرفه» اش زیر سوال برد و اسبابی برای انبساط خاطر (و چه بسا شوخی های رکیک) به راه انداخت.
این تمایل به قدری قوی و غیرقابل چشم پوشی بوده است که شاید برای اولین بار یک نماینده ی مجلس ایران، موضع گیری های یک مقام بلندپایه ی سیاسی در امریکا را به زندگی خصوصی او گره می زند و پرده از رازی سر به مهر برمی دارد. چندی پیش ش.ع نماینده چند شهر کوچکِ جنوبی کشور در میان خبرنگاران پارلمانی مدعی می شود که ناکامی و شکست عشقی رایس در ارتباط با یک جوان ایرانی در سال های دور، ریشه ی نهانی و انگیزه ی ناگفته ی مواضع خصمانه و کینه کشی های امروز رایس در قبال ایران است. طرفه این که این روانکاو چیره دست اخیراً اعلام کرده که بررسی محافل غربی و رسانه های اروپایی و توقف موضعگیری های تند رایس علیه جمهوری اسلامی، مهر تاییدی بر اظهاراتِ ( بخوانید افشاگری شجاعانه) جناب ش.ع بوده است!
در این مورد چند سؤال ونکته قابل تامل وجود دارد:
یکم- شوخی یا جدی باید پرسید آیا عجیب به نظر نمی رسد که با توجه به ذائقه ی عمومی و شناخته شده ی مردان ایرانی، و با توجه به حس و فیزیک چهره ی کاندی، وی گزینه ی مناسبی- به عنوان معشوقه یا دوست- در نظر یک مرد جوان ایرانی باشد؟!
دوم- این که چه کسی راز این رابطه ی کهنه و خاک خورده را بین دو جوان ایرانی و امریکایی، اینک پس از سال ها گشوده است از آن سؤال هایی است که ظاهرا کسی نتوانسته از جناب ش.ع بپرسد! آیا آن «جوان ایرانی» اینک در موقعیتی است که با ش.ع سر و سرّی دارد؟ یا کاندی خود شخصاً و به طور خصوصی این راز را برای ایشان برملا کرده است؟! در غیر این صورت آن مرد ایرانی جوانِ دیروز و میانسالِ امروز کیست، کجاست و چه می کند؟ آیا نقشی در تصمیم گیری های سیاسی و سیاستگزاری روابط خارجی کشور دارد؟
سوم- صرفنظر از صحت و سقم ادعای ش.ع که از دسته ی ادعاهای سهل و ممتنع محسوب می شود، باید از ایشان پرسید آیا جداً معتقد است سیاست خارجی و جهت گیری های سیاسی و نظامیِ ابرقدرتِ جهانِ تک قطبی، دنباله روی کامیابی و ناکامی عشقی کارگزاران آن در سالهای دور جوانی است؟! آیا ایشان واقعاً فکر می کند امریکا کشوری است که در آن مؤسساتِ متعددِ پژوهشی و برنامه ریزی و تصمیم سازی در زمینه مسائل استراتژیک و سیاست خارجی، و لابی ها و شبکه های پیچیده، قدرتمند و ذینفوذ سیاسی و اقتصادی به رایس - یا هر زن و مرد دیگری- فرصت و اجازه می دهند منافع ملی و حزبی و اقتصادی و سیاسی را به پای شکست عاطفی روزهای جوانی ونوجوانی اش قربانی کند؟ آیا ش.ع رایس و رفتارش را در چارچوب های فرهنگ و عرصه ی سیاست در ایران تحلیل نکرده است؟ و آیا این تحلیل، مخاطب را دچار تردید نمی کند که آنچه در حوزه ی خصوصی مردان سیاست ایران می گذرد هم احتمالا ربط و تاثیری شگرف بر جهت گیری های سیاسی آن ها دارد؟!
چهارم- و مهم تر از همه این که چرا تا به حال در مورد هیچ یک از سردمداران جنگ علیه ایران ( حتی آن ها که مستقیماً و عملاًَ در جنگ تحمیلی در جنگی نه لفظی بلکه تمام عیار در مقابل ایران قرار گرفتند) چنین ماجراهایی نقل نشده است؟! لابد پاسخ این است:«خوب، آن ها رابطه ی شکست خورده ای با یک ایرانی در جوانی نداشته اند و رایس داشته» ( و لابد اسناد غیرقابل خدشه ی روابط رایس در جوانی نزد آقایان محفوظ است!) پاسخ من اما به سؤال بالا این است:«تنها به این دلیل که وی یک «زن» است.» تنها به همین دلیل نامربوط است که مردی به خود اجازه میدهد زندگی خصوصی و حرفه ای او را در هم آمیزد و اتهامی غیرقابل اثبات دست و پا کند تا بتواند سلاحی برای تخریب و تخطئه و ریشخند او در مقام یک سیاستمدار عالی رتبه به چنگ آورد.
این یادداشت اما تنها در نقد بی انصافی یی که در حق کاندولیزا رایس رفته نیست، بلکه بهانه ای است برای انتقاد به همه ی آن ها که وقتی یای دشمنی، زیرپا کشی یا حتی نقد حرفه ای زنی هم وطن هم به میان می آید بی مهابا و بدون ملاحظه ی عدالت و انصاف و اخلاق به واکاوی زندگی خصوصی وی دست می یازند تا اتهامی روا یا ناروا برای تخریب او بیایند، اتهامی که برای کارگر افتادن لاجرم به نوعی به ارتباطات وی در چارچوب زنانگی اش - به عنوان همسر یا معشوقه- باید گره بخورد، در این حمله ی ناجوانمردانه تمامی ارزش های اجتماعی و توانایی ها و سرمایه های وجودی این انسان -زن- تحت الشعاع رابطه ی او با یک «مرد» قرار می گیرد و تمامی انگیزه ها و گرایش ها و مواضع او در چارچوب تأهل و تجرد، ازدواج و طلاق، و کامیابی و ناکامی او در رابطه اش با یک «مرد» تعریف و تحلیل می شود! اما زنان لایق و توانمند را چه باک از این تحلیل های سطحی و چه بسا غیرانسانی و غیراخلاقی؟ گرچه گاه به گاه چنین اتهاماتی بار مضاعفی بر دوش آن ها می گذارد، اما آن ها مقاوم و مصمم به پیش می روند و سیه رویی بر مردان تنگ نظر و کوتاه فکری می ماند که منطق و انصاف را به هیچ می گیرند و همه چیز را در چارچوب تنگ جنس و جنسیت می بینند وتفسیر می کنند.
پنجم – و بالاخره این که آیا برازنده ی شأن یک نماینده مجلس است که به سبک مطبوعات زرد و مردانِ خاله زنک به تحلیل کنش ها و شخصیت ها بپردازد؟

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 11 مردادماه 1384
لينك مطلب