اشتباهات ما
سالها شاید طول بکشد که بتوانیم از فرهنگ و ادبیات و سیاست و ... استبداد زدایی کنیم. اما به همان تناسب هم باید تلاش کنیم که در همه این حوزه ها دموکراسی و فرهنگ دموکراتیک را وارد کنیم. در هشت سالی که گذشت راه درازی را پیمودیم. جا انداختن مفهوم تفکیک قوا در میان مردم کار ساده ای نبود و هنوز هم به طور کامل این معنا جا نیفتاده است. هنوز تصور می رود که رییس جمهور فرمانرواست. رییس جمهور هم به طور سنتی خود را پاسخگوی نهادهای دیگر قدرت می داند تا مردم. مردم به عنوان منبع قدرت شناخته نمی شوند.
قدرت یک شر تلقی می شود. در واقع قدرت با زور و اجبار یکی دانسته می شود. معنای دموکراتیک قدرت -مثلا مفهومی که مبنای آن تکیه بر افکار عمومی یا ایجاد ارتباط با مردم است- چندان مورد اقبال نیست. بنابراین تلاش برای رسیدن به قدرت یک عمل مکروه است. بنابر همین اصل پذیرفته شده در فرهنگ مردم، حزب نیز یک نهاد شر است، و منسوبین به یک حزب به خصوص اگر به طور جدی وارد عرصه سیاست شده باشد و خواستار شرکت در اداره امور مردم، وابستگان به شر تلقی می شوند. به همین جهت همه اکراه دارند که حزبی خطاب شوند. تکروی و عقل یک نفر بهتر از عقل جمعی به حساب می آید و مردم کماکان منتظر «یک ناجی» هستند.
سیستم انتخاباتی هنوز به خوبی جا نیفتاده است. اینکه انتخابات بر اساس اکثریت مطلق و دو مرحله ایست و طبیعتا باعث ظهور متنوع دیدگاه ها می شود. پس ائتلاف جزئی از این سیستم است ناخودآگاه.
معنای ائتلاف این نیست که خود را تغییر بدهیم و طرفدار دیدگاه دیگری شویم، بلکه معنایش نزدیک شدن گرایش ها و حتی دو قطبی شدن ها در مرحله دوم هر انتخابات است و البته حفظ تمام دیدگاه ها و نقد و نظرها.
استفاده از حق شهروندی هنوز به «کثیف شدن شناسنامه» تعبیر می شود. من به شخصه هرگز به خاطر ندارم که خواسته باشم شناسنامه ام را تمیز نگه دارم هر چند شده رای سفید بدهم. تا جایی که به یاد دارم در هر انتخاباتی شرکت کرده ام به جز انتخابات شوراهای شهر که ایران نبودم و انتخابات مجلس هفتم که آن هم ایران نبودم ولی دلم می خواست بودم و رای نمی دادم.
تحریم انتخابات یک اصل یا یک تابو نیست. تحریم می تواند زمانی کارساز باشد، ولی استفاده از این روش در شرایط نامناسب تنها آنرا برای وقت لازم هم ناکارآمد می کند.
و اما یک اشتباه دیگر از جانب نخبگان ما: دوران قهرمان گرایی به سر نیامده و هیچ وقت به سر نمی آید. «مردم» به کسی تمایل نشان خواهند داد که popular باشد. از همان ریشه populism. و این بد نیست. یک اصل روانشناسی توده هاست که نباید مورد غفلت باشد.