من عاشق شده ام!

سينا موسوي

- ببخشید خانم من فکر کنم عاشق شدم.

- خانم میشه یک رازی رو به شما بگم ؛ من یک پسری رو دوست دارم او هم منو دوست داره .چه کار کنم؟!

- خانم..........

تقریبا" می توانم بگویم در طی مدتی که در یک مدرسه راهنما یی به عنوان مشاور مشغول به فعالیت بوده ام آنچه آوردم عمده ترین دلیل دختران برای مشاوره و مراجعه به مشاور بوده است.که شاید قریب 80 درصد مراجعات من را شامل میشده است و تمامی آنها در یک مفهوم معتقد بوده اند که:«من عاشق شده ام.» و حتی حالات و تظاهرات آن را می توان در نگاه پر تلاطم آنها؛ در سکوت طولانی آنان در آغاز بحث؛ در گونه های سرخ و در عدم تمرکز و نگاه پرسشگر آنان براحتی یافت.اگر چه می توان گفت که بروز این احساسات و تحولات در اغلب دختران و پسرانی که وارد دوره بلوغ و مرحله نوجوانی خود شده اند امری طبیعی و قابل پیش بینیست وباید آن را سر آغاز تغییرات هورمونی و به طبع آن تغییرات ظاهری در آنان و شدّت یافتن حساسیت و توجه بیش ازبیش به خود و به محیط اطراف خود وجنس دیگر دانست ؛ اما آنچه این دوره را مهم می سازد تأثیر انکار ناپذ یر آن در ساختن شخصیتی است که ما در آینده و در اجتماع شاهد آن خواهیم بود.و مهم آنست که ما در برابر روحیه حساس و آسیب پذیر آنان (خصوصا" دختران) و جامعه ای چنین رنگارنگ در پاسخ به سوالاتی از این دست چه جوابی باید به آنان بدهیم ..... واین مسأله سختیست که همیشه در پاسخ و حل آن دچار مشکل شده ام. در اغلب دفعات وقتی از آنها می پرسم که چرا فکر می کنند عاشق شده ا ند یا چرا تصور کرده است که فلان پسر به او علاقمند شده است؛همه آنچه در جواب میشنوم گویای این مضمون است که : او مهربان است . او به من محبت میکند و از من در مقابل دیگران حمایت میکند(آنان حتی محدودیتها و حصاری که از اثر این دوستی نصیبشان میشود را چتری حمایتی برای خود دانسته و آن را مصداق عشق وعلاقه میدانند و حاضرند آن را بپذیرند.) گروهی شاید بر این دلایل بخندند و آن را ساده انگارانه فرض کنند ودسته ای خشمگین شوند که وا اسفا که تمام آنچه از نظر آنان مصداق دینداری و اخلاق و رفتار اسلامیست همه از یاد رفته و نابود گشته است.و گروه سوم اما؛ با دیدی قابل تأمل و حساس بر آن مینگرند و سعی در به چالش کشیدن آن برای رسیدن راه حلی مناسب دارند .این دلایل در عین سطحی و ساده بودن ، بسیار نگران کننده اند. اینکه دختران ما علی رغم پرورش یافتن در خانواده هایی که بعضا" تفکری امروزی دارند وبه گفتار، رفتار و نیازهای فرزندانشان اهمیت بسیار میدهند و دایره عملکرد و میزان اختیار در تصمیم گیریهایشان را گسترش داده اند اما باز هم این نوجوانان در خود احساس کمبودی میابند که لزوما" فردی از جنس مذکر باید آن را برطرف سازد!!!و به همین ساده گی و با همین دلایل ظاهری و گذرا پی به ظهور عشق ودلیلی موجه برای پایه ریزی دوستی استوار در خود یا طرف مقابل خود میبرند.(و جالب اینجاست که اینها تمام آن ویژگیهاییست که این جنس مذکر از کوچک وبزرگ و پیرو جوان برای جلب توجه زنان درآن مهارت دارند و یک هنرپیشه تمام عیار محسوب می شوند. ) آنچه روشن و واضح است آنست که با وجود فراهم بودن اغلب امکانات مادی و رسیدگی به نیازهای عاطفی نوجوانان در خانواده ها اما همچنان خلاء یک برنامه ریزی صحیح و مناسب برای دختران (و پسران) که سبب غنی سازی عاطفی وروانی آنان شده وآنان را در دستیابی به شیوه تصمیم گیری عقلانی و افزایش اعتماد و اتکا به نفس همراهی کند ، حس میشود. گرچه من به شخصه عقیده دارم داشتن ارتباطها و دوستیهایی از این دست برای دختران فی نفسه نمی تواند بد باشد اگر، به افزون شدن تجربه مفید آنان از زندگی و تعاملات اجتماعی، رشد فکری و درک صحیح روحیات طرف مقابل وآشنایی با شیوه تفکر و نوع برخورد آنان با محیط اطراف و خروج از مرحله رویا و خیالبافی بینجامد واگر، این ارتباط با حفظ احترام ،حیثیت و عزت بنا نهاده شود. اما متاسفانه با آنچه در دنیای ما و در روابط دختر و پسر حاکم است وبا آنچه از هر دو طرف انتظار میرود که یکی مرد باشد با روحیات و خصلتها و توقعات مردانه ودیگری زن باشد با خصلتهای زنانه،این رابطه محکوم به فنا خواهد بود. و چه بسیار شنیده ایم که در اثر این دوستیها و درپی هجوم احساسات و تغییرات جسمانی و روانی آنی و شدید که بر آنان وارد میشود چه اتفاقات جبران ناپذیری که رخ نداده است و آنچه پس از آن باقی میماند شخصیتی است در هم شکسته،وازده از اجتماع واز دست رفته که هیچ چیزی را برای تکیه کردن (چه از بعد جسمانی و از بعد روانی) در خود نمی بیند و برای رهایی از عذاب وجدان ویا انتقام گرفتن از آنچه که بر سرش آمده آنچنان خود را در این گرداب غرق می سازد که دیگراثری از خود واقعیش نمی توان یافت.و نیزبرخوردهایی که در آینده و در جامعه از او خواهیم دید اگر چه به گفته خود یک تفریح و هیجان خواهی دوران جوانیست اما در حقیقت این رفتار او عکس العملی است انتقام جویانه از خود واز شرایطش و آنقدر بر این کار اصرار میورزد که برایش می شود یک عادت روزانه زندگی!!!
و تأسف بارتر زمانیست که انتظار داری اگر این حوادث بر دختری گذشت ،خانواده پشتیبان خود را داشته باشد که بتواند در ساختن شخصیت آسیب دیده او کمک وهمراه او باشند.اما آنچه میبینیم دختری رانده شده از خانواده و محبتهای درون خانواده است که نمی داند دستان محتاج و نیازمند خود را به گریبان چه کسی بیندازد.برخوردی که در کمتر خانواده ای برای فرزندان ذکورشان در نظر گرفته می شود(چون حتما" پسران،ـ این مردان آینده ـ باید جوانی کنند ودنیا دیده شوند!وتجربه خوبیست برای آنان وقتی می خواهند دختری پاکدامن را به همسری خود درآورند)....تمام تلاش من در جلسات مشاوره این بوده است که زوایای مثبت و منفی این نوع ارتباط را برایشان باز کنم و به آنان یادآور شوم که ادله ای که آنان برای اثبات عشق وادعای خود می آورند شروطی لازم اما کافی برای پایه ریزی یک دوستی و رابطه ای پایدار نیست وآنها را به عواقب کاری که ممکن است در اثر یک تصمیم آنی دچارش شوند واقف گردانم.وآنان را وادار کنم حداقل، کمی بیشتر فکر کرده و خود زوایای مسأله را بررسی کنندوپس از آن تصمیم بگیرند.همه تلاش من این بوده است که آنها را با این واقعیت مغفول مانده روبرو سازم :که همه ما در برابر احساسات ،جسم وروح خود مسئولیم پس؛ حق نداریم آن را به سهولت به حراج بگذاریم.
و من هربار و در پایان یک روز کاریم در بازبینی فعالیتم می اندیشم به دخترانی که دیده ام وآنچه فردا در انتظارشان است، که آنها همان زنان آینده اند که به انتظار می نشینند تا روزی شاهزاده ای سوار بر اسبی سپید از راه برسد ،آنان را با دیده گانی سرشار از محبت بنگرد و شاخه گل سرخی به نشان عشق آتشین خود هدیه دهد و دل در گرو عشق یکدیگر گزارند تا ابد. و آن زن با خود بگوید این بخت زیبای من است وتنها برای من است.....اما فردا، اما فردا روز دیگریست.

نويسنده: نويسنده مهمان
تاريخ: 12 خردادماه 1384
لينك مطلب