نامزدهای خوشمزه ی ریاست جمهوری
ندا رضوی
در هیاهوی ثبت نام نامزدهای ریاست جمهوری و بحث های داغ در مورد نامزدهای سرشناس و جنجالی گزارش هایی در روزنامه ها منتشر شد درباره ی افراد عادی یی که برای ثبت نام به وزارت کشور رفته بودند؛ گزارش هایی که کم و بیش به متن های توصیفی طنزآلود پهلو می زد. اما کم تر کسی به این فکر افتاد که این آدم های ساده و اغلب کم اطلاع به چه علت تا این اندازه اعتماد به نفس داشته اند که مثلا از شهرستانی کوچک و دورافتاده کوله پشتی شان را برداشته اند و آمده اند برای ثبتِ نامِ شان در لیست نامزدهای ریاست جمهوری! آن دختر جوان زیبا رو، یا خانمی که دنبال کار می گردد یا کشاورزی که ... همه ی این آدم هایی که صرفنظر از مرد یا زن بودن شان نه تنها رجل سیاسی نبودند بلکه ژست ها و قیافه ها و طرز صحبت کردن و سطح معلومات شان تنها به سوژه های جالبی برای خبرنگاران تبدیل شد تا صفحات عبوس اخبار روزنامه ها را تنوعی ببخشند و لبخندی به لب خواننده گان روزنامه ها بنشانند با چه انگیزه ی پا به ساختمان وزارت کشور گذاشته بودند؟
آن ها به منصب «ریاست جمهوری» چگونه می نگرند؟ انتخابات آن هم در سطح ریاست جمهوری را چه جور فرایندی می بینند؟
به نظرم آمدن این خیل آدم مشتاق می تواند به گونه های مختلفی تعبیر شود، برایم خیلی جالب بود اگر می توانستم با تک تک شان دراین مورد صحبت کنم شاید گوشه هایی از ذهنیت مردم ما درباره ی دنیای سیاست و سیاست ورزی روشن تر شود. اما چند مورد از تلقی ها و انگیزه های این افراد را که به ذهن خودم می رسد می شمارم:
- رسیدن به شهرتی بی زحمت و بی دردسر و افتادن نام شان بر سر زبان ها هر چند برای مدتی کوتاه می تواند یکی از انگیزه ها باشد.
- آن ها ریاست جمهوری را اصولا منصبی پیچیده، پر مسؤولیت، نیازمند دانش و آگاهی ویژه، نیازمند قابلیت ها و تجربه های خاص در مدیریت، برنامه ریزی و تصمیم گیری نمی دانند.
- تجربه به آن ها نشان داده که این که چه کسی رییس جمهور بشود تاثیر واضحی بر وضعیت زندگی روزمره آن ها نخواهد داشت، نتیجه این است که هر کسی می تواند رییس جمهور شود بی این که دغدغه پاسخگویی به کسی یا توان تغییر اوضاع را داشته باشد.
- آن ها فکر می کنند صحبت کردن از مشکلات مبتلابه مردم و وعده و عید های پرطمطراق دادن می تواند کسی را روی صندلی ریاست جمهوری بنشاند.
و بالاخره این که:
- آن ها فکرمی کنند رییس جمهور شدن منافع شخصی در پی دارد که برای هر کسی می تواند جذاب باشد و او را به فکر بیندازد که شانس خود را امتحان کند، خصوصا که امتحانش مجانی باشد! چرا که ما اصولا دوست داریم در صف چیزی بایستیم که هزینه ی چندانی در قبالش نپردازیم اما در صورتِ تحققِ «احتمالِ بسیار اندکِ » موفقیت هم؛ سود سرشاری نصیب مان بکند.
... و شاید خیلی موارد دیگر که به ذهن من نمی رسد. شما چه فکر می کنید؟