صداهایی که شنیده نمی شوند
در عصری زندگی می کنیم که آلودگی صوتی بیش از سایر انواع آلودگی ها موجب فرسایش روح است و در میانه شهر هر صدای گوشخراشی را می شنویم جز زمزمه طبیعت:
همان موسیقی جانفزایی که موجب فرح است و طرب و رقص و سماع: صدای پرندگان، صدای نسیم، صدای جویبار و چنین است که نزدیک ترین صدا به صدای طبیعت یعنی صدای کودکان نیز شنیده نمی شود به دلیل کم حوصلگی، کمبود وقت، کثرت مشغله و یا غفلت و بی توجهی؟
روز گذشته فرصتی دست داد تا بخشی از برنامه های همایش ملی شهرداران سبز را نظاره گر باشم اما آنچه بیش از هر چیز دیگر مرا متاثر کرد، حضور دخترکان و پسرکان زیبایی بود که با لباسهای ملی همگون با رنگهای طبیعت بروی صحنه آمدند و نگرانی هایشان را از بلایای انسانی که بر «زمین» می رود فریاد کردند. آنها گفتند «زمین از آن ماست» و «فردا از آن ماست». فردایی که زمین پاک می خواهد و زمین سبز.
وقتی این صداهای کودکانه در فضا طنین انداخت همه دلهایی که در کشاکش دهر سخت شده بود به ناگهان نرم شد و حتی قطرات اشکی آرام آرام از گوشه چشم ها جاری شد چرا که یک آن همه خود را در این مبارزه همگانی با طبیعت و تخریب آن شریک دیدند و در پس ذهن خود صداهای کودکانه ای را به یاد آوردند: سهم ما از فردا چیست؟