زنان از ديد مردان (آخر)
در سه قسمت قبل سعي كردم با نقل ديدگاههاي برخي بزرگان، شرقي يا غربي ،مسلمان يا غير مسلمان ،دورنماي كلي از نگاه بشر به نيمه ي پيكر ش ارائه دهم .و در اين نقل هيچ چيز از خودم اضافه نكردم ،حتي عنوان اين مطالب را هم خودم انتخاب نكردم.دوست عزيزي بر من خرده گرفتند كه عنوان تندي انتخاب كرده ام، دوباره اشاره مي كنم كه اين عنوان ،نام كتابي است كه مرحوم پوينده آن را ترجمه كرده اند.و من هم در زير بخش اول به آن اشاره كرده بودم.
دوست ديگري كار من را به "نبش قبر "تشبيه كرده بودند وگفته اند كه اين كار هيچ نفعي به حال ما كه در اين زمان زندگي مي كنيم ندارد.من از اين عزيز سوال ميكنم كه اگر هر باز بيني و كند و كاو و كنكاشي در آراء پيشينيان "نبش قبر "است ،پس ارزش كار تاريخ نگاران در چيست؟ آيا وقتي افتخارات گذشته ي بشري را بازگو
مي كنيم هم همين احساس را داريم؟اگرمايليم دستاوردهاي بشر متمدن را از دل خاك بيرون آوريم وبه كوزه هاي گلين و سكه هاي مسيني كه قرنها در زير خاك مدفون بوده اند ،بنازيم،بايد خاطره ي دختران زنده به گور شده را هم لااقل به قدر آن كوزه ها و سكه ها ارج نهيم ،گرچه تلخ و مايه ي شرمساري بشر متمدن امروز باشد.
با اين همه غرض من از اين نقل ها اين نبوده است .خواستم با ذكر اين گفته ها كه در همه ي فرهنگها بيش و كم ،ديده مي شود ، اين نكته را يادآوري كنم كه گرچه ديدگاههاي تحقير آميزو جنس دومي نسبت به زنان بر زبان دينداران ،سياستمداران يافيلسوفان و ... جاري شده است (و مي شود) ولي به واقع اين نوع تفكر متاثر از دين، سياست يا فلسفه و يا منحصر به شرق يا غرب ، نيست ،بلكه اين فرهنگ مردسالار " نوع بشر" است كه در گذر تاريخ شكل گرفته وبر دين ،سياست و.. .سايه انداخته است و با بازگويي دينداران ،سياست پيشه گان يا فيلسوفان باز توليد شده و روز به روز فربه تر شده است .به بيان ديگر همين فرهنگ غالب است كه به زن اينگونه مي نگرد: ،وقتي به حوزه ي دين پا مي گذارد ،رنگ و بوي ديني مي گيرد و رفته رفته از زبان د ين بازتوليد مي شود و وقتي به دنياي جامعه شناسي قدم مي گذارد نظريه علمي آراسته اي مي شود كه بازاعتبارش را از علم و پژوهشهاي علمي مي گيرد و ...به واقع چندان تفاوتي ميان اين گفته ها نمي بينم كه همه در اصل يكي اند : زن ؛ جنس دوم.و اينگونه است كه تظاهرات متمدنانه در زمان ما هم گاهي در برابر قوت اين فرهنگ رنگ مي بازد،صرف تحصيلات عاليه ،شهر نشيني ،فرنگ رفتن و ... تفكري را كه ميراث گذشتگان ماست، عوض نمي كند و اگربه ارتباط مستقيمي كه در هم ريختن اين فرهنگ با به خطر انداختن منافع نيمي از جامعه ي انساني كه به خدمت رساني كم خرج و ارزان نيمه ي ديگرش خو كرده است توجه داشته باشيم ،مي فهميم كه كساني كه براي رفع تبعيض و نيل به برابري تلاش مي كنند تا چه ميزان با مشكل مواجهند.
رهايي بشر از تبعيضي كه نيمي از پيكرش را فلج و ناكارآمد جلوه ميدهد، همت و تلاشي فراگير را مي طلبد ؛
دين شناسان در حوزه ي دين ،جامعه شناسان در حوزه جامعه شناسي وفيلسوفان ،اقتصاد دانان و .... فراموش نكنيم كه وضعيت كنوني را مرهون تلاش همه ي اينهاييم و بيش از همه آن تاريخ نگاراني كه آنچه بر بشر رفته است بي كم و كاست و بي پيشداوري و با حفظ امانت به ما رسانده اند.
و در آخر :ممنون از همه ي دوستاني كه با بيان نظراتشون به قوت بحث ها كمك كردند.