سلام به آزاده عزیز، سلام بر همه آزاده ها
پیام کوتاه دوست عزیزم آزاده درخشان بار دیگر مرا به خوش ترین ایام عمرم برد. همان روزهای فرهنگ و آموزش و تعلیم تاریخ که کلاس بود و درس بود و محاجه بود و کتابخانه و گردش علمی و نقد محتوای کتابهای درسی و اتفاقا روزهای انتخابات ریاست جمهوری که گفتگوهای سیاسی در مدرسه ممنوع بود ولی دانش آموزانی که بعضی شان قرار بود در اولین انتخاب سیاسی زندگیشان شرکت کنند شور و حال خاصی داشتند و از هر فرصتی برای دریافت اطلاعات و مبادله نظراتشان استفاده می کردند.
آن روزها اتفاق جالبی افتاده بود که من خود شاهد آن نبودم اما داستانش را شنیدم و خیلی های دیگر هم شنیدند:
در یکی از روزهای اواخر اردیبهشت ماه 76 که تبلیغات انتخاباتی ممنوع اعلام شده بود، رییس مجتمع آموزشی ما که دست برقضا در این دوره نامش در لیست کاندیداهای محافظه کاران است، در جمع دانش آموزان اندر فضایل کاندیدای رقیب آقای خاتمی، سخن گفته بود و در جا یکی از دانش آموزان به او اعتراض کرده بود که اگر شما با توجه به پایان مهلت قانونی تبلیغات، قصد تبلیغ کاندیدای مورد نظرتان را دارید باید به ما هم فرصت و امکان تبلیغ آقای خاتمی را بدهید. این برخورد شجاعانه و منطقی که تحسین حاضرین را برانگیخته بود، چاره ای جز عذرخواهی برای رییس محترم مجتمع باقی نگذاشته بود.
ولی روز دوم خرداد این نوجوانان و جوانان به پای صندوقهای رای رفتند و انتخابی دیگر کردند و من هم بعد از پیروزی سید محمد خاتمی تصمیم گرفتم برای ایفای نقش در تحقق شعارهای داده شده عرصه های جدید فعالیت های اجتماعی را تجربه کنم و البته خیلی از این دانش آموزان جسور علیرغم هشدارها و نصایح مدیریت محترم دبیرستان ارتباطشان را با من حفظ کردند و این ارتباط هنوز هم با وجود همه نقدهایی که به جریان اصلاحات دارند، ادامه دارد.
بچه ها خیلی بزرگ شده اند و تک تکشان باعث افتخارند. خدا کند ما کوچک نمانیم چرا که فاصله ها به راحتی پر نمی شوند.
-ناتمام-