زیر سایه مردان؟

یکی از انتقاداتی که همیشه در مورد زنان مشارکت مطرح بوده این بوده که اینان به مردانشان در حزب وابسته اند و بر اساس نسبت فامیلی شان توانسته اند در حزب وارد شوند، باقی بمانند و یا رشد کنند. وقتی از دور به قضیه نگاه می کنم حق می دهم به کسانی که این تصور را دارند ولی در ضمن می دانم که حقیقت چیز دیگری است. شروع کار این وبلاگ هم به جای اینکه به عنوان یک گام دیگر همراه با زنان ایران برای به دست آوردن حقوق خود قلمداد شود، همراه شد با سوالات و انتقادات فراوان که شما چون با بعضی های دیگر نسبت دارید حرف نزنید بهتر است!!! خب البته این هم یکی از موانع پیش روی ماست که به خاطر نسبت های فامیلی قضاوت شویم. مثل یکی از کامنت گذارانی که نوشته بود به خاطر مادرش که فدایی خلق بوده قضاوت می شود.
وقتی کامنت های اولیه خود را معرفی کنید را دیدیم فکر کردیم که نباید آنها را بی پاسخ بگذاریم چون به هر حال معلوم است که پیش از همه چیز ذهن بعضی از مخاطبان ما به این سوال معطوف می شود. فکر کردیم هر کدام از نویسندگان وبلاگ خودشان را همان طوری که هستند معرفی کنند، ولی بعد به این نتیجه رسیدیم که کسانی که این کامنت ها را گذاشته اند، در واقع سوال نداشته اند و به دنبال جواب هم نیستند. بعد از صحبت های فراوان و بررسی راه های مختلف پاسخگویی به این نتیجه رسیدیم که به قول خانم محتشمی آن طور که آن خوانندگان ما می خواهند هم یک بار خودمان را معرفی کنیم. و چون به خصوص روی صحبت ایشان با خانم محتشمی بود، قرار شد ایشان معرفی نامه خودشان را بنویسند. بعضی از مخاطبان ما به خوبی نکته «زیر سایه مردان» را درک کردند. اینکه دیگران هم زنان را زیر سایه مردان می بینند و اینکه می خواهند این طور ببینندشان.
اینها مرا یاد یک سری خاطرات می اندازد. من از سال 71 با روزنامه سلام همکاری می کردم. سال 72 با یکی از اعضای این روزنامه ازدواج کردم و رشدم به عنوان یک روزنامه نگار تقریبا متوقف شد. دلیلش این بود که در جایی که لیاقت پذیرفتن مسوولیتی را داشتم، از ترس اینکه نگویند فلانی همسرش را برای این کار گذاشته از لیست انجام آن کار حذف می شدم.نهایتا کار من شد ارتباط از راه دور و کار از خانه. روزنامه مشارکت که راه افتاد، حضورم را در آنجا بیشتر کردم و چندین یادداشت از من در آن روزنامه به چاپ رسید. بعد یکی از اقوام به مادرم زنگ زده بود که یادداشتهایی را که به اسم دلارام، شوهرش می نویسد در روزنامه دیده ایم!!
مشکل به همین جا ختم نمی شود. برای عضویت در مشارکت هم باید تلاش می شد که من با عمویم یا پدرم اشتباه نشوم. راستش حتی گاهی به این فکر کرده ام که نامم را عوض کنم تا شاید به عنوان خودم شناخته شوم و به اتهام نسبت داشتن با دیگران نواخته نشوم.
خلاصه اینکه درک می کنم چه می گویید خانم محتشمی پور.

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 11 فروردینماه 1384
لينك مطلب