عید فطر مبارک

نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 10 مهرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
سهمیه جنسیتی؟
تا پارسال وقتی وارد کلاسهای دانشگاه می شدی جمعیت غالب را دختران تشکیل می دادند. این موضوع وحشت خاصی به دل دوستداران جامعه و سلامت آن(!) انداخته بود. به فکر چاره افتادند و تا آنجا پیش رفتند که حتی از سالهای ابتدای درس و مدرسه دختران را با درسها و کتابهای خاص خودشان سرگرم کنند و پسران را جداگانه آموزش دهند.
اما چه کسی می توانست حدس بزند که یک سال بعد از تمام آن حرفها و بحث ها، ترکیب جنسیتی بعضی دانشگاهها معکوس شود؟ آن طور که من دیدم در کلاسهای کارشناسی ارشد یه رشته خاص هفتاد درصد دانشجوی مرد و سی درصد دانشجوی زن حاضر بود. عجیب نیست؟!
نويسنده: دلارام غنيمي فرد
تاريخ: 9 مهرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (1)
سلام من اومدم
به خدا خيلي سرم شلوغ بود امروز به خاطر يك دغدغه اومدم دارم سكته مي كنم اگر لايحه حمايت ازخانواده تصويب بشه نه براي خودم بلكه براي هزاران هموطنم ....نگراني من وقتي شدت يافت كه يكي ازخانم ها در باشگاه ازمن سوال كرد كه اگر ابن لابحه تصويب بشه يعني بعد ازيك عمربچه داري شوهرم مي تونه بره زن بگيره اينه دستمزد من ....
وبعد چشمانش پر ازاشك شد و ماندم به او چه بگويم آيا بگويم كه در صحن پارلمان زناني در دفاع ازاين لايحه گوي سبقت ازمردان ميربايند يا نه سكوت كنم...
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 23 مردادماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
روزهای آرام
حس غریبی است این "حس نوشتن" .مثل "عشق" که "آمدنی "است " نه آموختنی ". باید بیاید ، باید جاری بشود . نوشتنی ها و گفتنی ها که بسیار، اما جاری نیست. دوستی می گفت خاطره می نویسی؟گفتم خاطره ها مرا می نویسند. از هیجده تیر گفتی و ناگفته ها.مگر می شود فراموش کرد؟ تاریخ انگار تب کرده بود در هیجده تیربعد لرز کرد و به پای لرزش ماند. رمق ازدست داد. هوای تازه می خواهد تا دوباره سر پا شود .دریغ که هوا مسموم است.
من هم دلم تنگ کوچه پس کوچه های پر سر و صدا و شلوغ "روزها "است .اما همین کوچه های آرام هم تسکین دهنده است. اگر "بی تو مهتاب شبی باز از این کوچه " گذشتیم و رد آشنا ندیدیم چه باک که
" میان کوچه و بازار شهرمی گشتم ...
صدای همهمه ی زندگی
صدای وجود"
می شنیدم و اگر" روزها" ی ما امروز بی پیرایه تر از هر روز می نماید چه باک که:
"بگذر از زیور آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که درآن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد"
"روزها"ی ما آرام تر از هر زمان دیگری می نماید اما دل خوش داریم که خانه های این کوچه های آرام و آبی پنجره ای دارند رو به شمال که بعد از ظهر داغ تابستان را به نسیم ایاز، ترو تازه می کند. خنکای دم عصرمحله ی آرام ما می ارزد به هوای دود زده ی یک شهر پر آشوب.
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 19 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
18 تیر و سلام و دانشجو
از 18 تیر حرفهای زیادی باقی مانده هنوز!
دانشجو باید مهر سکوت را بشکند و قربانی که اینک جای متهم نشانده اند او را تا تاریخ وارونه نشود بعد از سالی چند از واقعا .
امروز در جبهه مشارکت برنامه ای برگزار شد با حضور همسرجان، آقای سلیمانی و فراهانی تا خافظه های کوتاه یادآور حقاقیق شود.من هنوز خبرش را ندارم ولی حتما می شود در نوروز پی اش را گرفت .
اما از آن روز بچه ها حتما گفتنی هایی دارند
سوسن و دلارام و معصومه ؟ هرسه مطبوعاتی . دوتایشان ترک کرده اند انگار و دیگری هنوز می نویسد در سرویس سیاسی
چرا ساکتید بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 18 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
حس نوشتن
به روزها که سر می زنم کمی تا قسمتی دلم تنگ می شود برای آن همه شوق و اشتیاق اولیه .
دلم تنگ می شود برای همه انرژی مثبتی که جمع کوچکمان به هم می داد برای ماندنی صمیمانه .
دلم تنگ می شود برای آن روزها که ناگهان امید برای روزهای بهتر برای زنان هجوم آورد بر صفحه دلمان و ما شروع کردیم به نفس کشیدن ، نفس های عمیق برای فرودادن هوای تازه .
ناگهان همه چیز عوض شد انتخابات با کنار کشیدن اصلاح طلبان معنی خودشو از دست داد و ما انتخاب زنان را دچار مخاطره دیدیم !
فکر کردیم حالا که زنان قرار نیست انتخاب شوند و قرا ر نیست حق انتخاب داشته باشند از ما و روزهایمان چه بر می آید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد فکر کردیم که روزها که باری، می گذرد، چرا بهتر نگذرد !!!
نوشتن را آغازیدیم پنج نفری . میانه راه آزاده انصراف داد و بعد هم گیسو که جایگزین او بود . ما ماندیم ولی :
من و دلارام و سوسن و معصومه گفتیم شاید عدد فرد نحس باشد ! زوج موندیم . بعد سوسن از ما دور شد ولی دلش را گذاشت و دل مارو برد . می دانستیم که عرصه مجازی مرز جغرافیایی نمی شناسد و به این واقعیت دلخوش کردیم .
حالا هنوز با همیم و جور هم را می کشیم . جور اشتغالات تحصیلی سوسن و دلارام و اشتغالات معصومه رو و من که اصلا اشتغالی ندارم !
حالا این روزهای بنفش ما گاهی آنقدر آرام است که آدم را یاد آرامش قبل از طوفان می اندازد .
و گاه اندک وزش نسیمی از این سو و آن سو.
و گاه اندک تلاطمی .
من به این روزها دلخوشم حتی با گشاده بودن روزنه .
حتی با گرفتار شدن در چنبره روزمرگی های دیگران خواسته .
حتی با غرق شدن در گرداب پردیس و تجارب زنانه .
من دلم تنگ می شود برای اینجا سخت !!!
می آیم در را می گشایم . می بینم روزها سر جایش است . لبخند می زنم نفس راحتی می کشم.
نویسندگان گاه هستند گاه می روند مرخصی .
نویسندگان مهمان می آیند می بینند کسی نیست راهشان را می کشند می روند .
خوانندگانش هم می آیند هرچند دیگر ردشان را نمی توانند بگذارند و ما هنوز نمی دانیم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما می آییم و می رویم .
روزها هست
ما هستیم
دغدغه ها هستند
ولی چرا حس نوشتن نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 16 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
اگر امام الان زنده بود ؟
سالگرد امام باز فرا رسید و بازخوانی اندیشه های امام نقل محافل شد ....آن روزی که در روزنامه در مورد اندیشه های امام مصاحبه می گرفتم همه بر یک ایده پافشاری می کردند توجه امام به نقش مردم در حکومت و اینکه اگر مردم بخواهند طاغوت بر سرکار بیاید باید پذیرفت ...اما از آن اندیشه های امام در این هنگامه چگونه می توان سراغ گرفت و چقدر مردم ما صاحب شعور تلقی می شوند که بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند یا اینکه چند نفر به خود اجازه می دهند به جای مردم تصمیم گیری کنند راستی اگر امام الان زنده بود چه می کرد ؟
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 14 خردادماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
مجلس هشتم
مجلس هشتم به سلامتی تشکیل شد و بالاخره اصولگراها هم به جان هم افتادند و در یک اقدام انتحاری اعتبارنامه های همدیگر را رد کردند البته این مسااله بعد از ضرب وشصتی بود که به حداد که سودای ریاست جمهوری در سر داشت نشان دادند و حداد را از ریاست مجلس روانه یکی از کمیسیون های عادی مجلس کردند البته مجلس هشتم تا حالا بد نبوده چون لااقل مرد لابی گر مجلس هفتم مجبور شد به نایب رئیسی دوم رضایت دهد من پیش بینی می کنم که پنبه هرچی وحدت بین اصولگرا ها هست زده می شود و پروژه ای که با جنگ اعتبارنامه ها شروع شد با جنگ قدرت به پایان می رسد ....
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 14 خردادماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
هردمبیل
در پست قبلی یادم رفته بود به دامنه شیوع نهضت "هردمبیل "اشاره کنم. دامنه ی آن گسترده و وسیع است تا بدانجا که هر کسی با هر میزان اطلاعات در همه ی زمینه هایی که دلش خواست می تواند اظهار نظر تخصصی کند و اگر احیانا دستی هم در پستی داشت مستقیم اجرا فرماید.قبلا به این گفته می شد افاضات ،اما الان چنان مرسوم و باب شده که افاضات مترادف است با اطلاعات ،آگاهی ،فهم . در چنین آشفته بازاری همه می شوند عالم کل ،و وای بر روزی که بنا باشد با جاهلی که جهل خود را باور ندارد گفتگوی استدلالی کنی ..چندی پیش در مجلسی مداح، مدح علی (ع) می گفت آنهم از آن مدیحه ها ی آنچنانی پر از غلو .دائم هم از خودش تعریف و تمجید می کرد که:بله ...من چندین صد بیت شعر فقط در مدح علی(ع) از برم.یکی از اشعارش این بود که درفلان جنگ دست علی که بر شانه ی رسول الله (ص) گذارده شد پیامبر فرمود این همان دستی بود که در معراج بر شانه ام گذارده شد و خلاصه دیگر اشعاری که علی(ع) را تا مرز خدایی برد و کمانه کرد بر دلهای عاشقان!بعد از آن دکتراحمد مهدوی دامغانی سخنران بود.گفت ما شیعیان عاشق علی(ع) هستیم .این اشعار را می شنویم و به وجد می آییم .باشد عیبی نیست.بشنوید و خوشتان بیاید اما باور نکنید.اینها سند ندارد.به اضافه علی(ع) نیازی هم به اینها ندارد.اینجا طرف در آمد گفت :نه آقا سند دارد.من خودم در کافی خوانده ام...و شروع کرد به بحث با استاد. او هم گفت:بله آقا ...اما آن کافی هم خواندنش فهم می خواهد! و طرف دیگر ساکت شد.
حالا نقل این آقا است.پیش پیش می گوید فقیه نیستم و برتری علمی ندارم اما فقیه را متهم به فریب خوردگی می کند، نظر فقهی ایشان را مخدوش تشخیص میدهد،نظر آقای دیگر مورد علاقه اش را درست و دقیق می داند،به هر کس که خوشش نمی آید توهین های آبدار می کند (در راستای ادب اسلامی ) و کلی افاضات گنده تر از ... می کند ،آنهم کجا؟در یک روزنامه ی سیاسی که عموم مخاطبانش اگر احتمالا چیزی از سیاست بدانند حتما مجتهد نیستند و یک کلمه از این افاضات را ارزیابی نمی توانند کنند .مگر به رسم "هردمبیل" که خوب...ملالی نیست جز کمبود ماشین بازیافت زباله های اندیشه نما .
مرتبط: نظرات فقهی آیت الله صانعی
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 15 اردیبهشتماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
دگر گونی یا هردمگونی معانی
ازبعضی از واژه ها اینقدر سوء استفاده شده است که الحمد لله هیچ مشکلی در بی جا یا نا بجا استعمال کردن آنها نیست.یا به عبارتی مفهوم سیالیت واژه ها تعمیم پیدا کرده به یک دگر گونی معنی در واژه ها یاهردمگونی معانی( شاید هم به قول همشهری های مرحوم دهخدا هردمبیلی!). از جمله امانت داری و اخلاق مداری که می شود اینطور بنویسید و به روال مالوف با بادی در گلو( ته گلو) بخوانید اما هر جور که خواستید آن را تعبیر کنید( یا شاید هم معنی کنید؟!). از جمله اینجوری: فرض کنید شما یک خبر نگارید .به یک آقایی زنگ بزنید و به او اطمینان دهید که سخنانش را منتشر نمی کنید.اما بعد در راستای امانت داری و اخلاق مداری آن را منتشر کنید .برای اطمینان از رعایت امانت و اخلاق( دقت کنید: هر دو ) در متن یادآور شوید که آن آقا " البته با شرط عدم انتشار سخنانش"با شما گفتگو کرده است .بعد برای اینکه شب راحت بخوابید در پایین متن در یک کادر چشمکی قشنگ اصول امانت داری و اخلاق مداری را به همه یادآوری کنید .
دیدید که در همین کار به ظاهر ساده چند بار با این هردمبیلی معنی مواجه شدیم:
اطمینان دادن: قول به انجام کاری ندادن -(گاهی) قول دادن
منتشر نکردن: انتشار دادن -(گاهی) انتشار ندادن
البته قدمت این نهضت به چند سال پیش برمی گردد.یادتان هست:
گفتمان: کشتمان
فانون مداری:قانون برداری- قانونا کلاه برداری
رعایت حقوق شهروندی: سلب آسایش خلق الله
تبرج: چکمه
جمهوری اسلامی:حکومت اسلامی
ملت:جمعیتی در حدود 12 نفر
مهر ورزی:.... ؟!
راستی اینها در فرهنگ زبان مخفی نیامده؟!