سلام من اومدم
به خدا خيلي سرم شلوغ بود امروز به خاطر يك دغدغه اومدم دارم سكته مي كنم اگر لايحه حمايت ازخانواده تصويب بشه نه براي خودم بلكه براي هزاران هموطنم ....نگراني من وقتي شدت يافت كه يكي ازخانم ها در باشگاه ازمن سوال كرد كه اگر ابن لابحه تصويب بشه يعني بعد ازيك عمربچه داري شوهرم مي تونه بره زن بگيره اينه دستمزد من ....
وبعد چشمانش پر ازاشك شد و ماندم به او چه بگويم آيا بگويم كه در صحن پارلمان زناني در دفاع ازاين لايحه گوي سبقت ازمردان ميربايند يا نه سكوت كنم...
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 23 مردادماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
روزهای آرام
حس غریبی است این "حس نوشتن" .مثل "عشق" که "آمدنی "است " نه آموختنی ". باید بیاید ، باید جاری بشود . نوشتنی ها و گفتنی ها که بسیار، اما جاری نیست. دوستی می گفت خاطره می نویسی؟گفتم خاطره ها مرا می نویسند. از هیجده تیر گفتی و ناگفته ها.مگر می شود فراموش کرد؟ تاریخ انگار تب کرده بود در هیجده تیربعد لرز کرد و به پای لرزش ماند. رمق ازدست داد. هوای تازه می خواهد تا دوباره سر پا شود .دریغ که هوا مسموم است.
من هم دلم تنگ کوچه پس کوچه های پر سر و صدا و شلوغ "روزها "است .اما همین کوچه های آرام هم تسکین دهنده است. اگر "بی تو مهتاب شبی باز از این کوچه " گذشتیم و رد آشنا ندیدیم چه باک که
" میان کوچه و بازار شهرمی گشتم ...
صدای همهمه ی زندگی
صدای وجود"
می شنیدم و اگر" روزها" ی ما امروز بی پیرایه تر از هر روز می نماید چه باک که:
"بگذر از زیور آراستگی
من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد
که درآن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد"
"روزها"ی ما آرام تر از هر زمان دیگری می نماید اما دل خوش داریم که خانه های این کوچه های آرام و آبی پنجره ای دارند رو به شمال که بعد از ظهر داغ تابستان را به نسیم ایاز، ترو تازه می کند. خنکای دم عصرمحله ی آرام ما می ارزد به هوای دود زده ی یک شهر پر آشوب.
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 19 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
18 تیر و سلام و دانشجو
از 18 تیر حرفهای زیادی باقی مانده هنوز!
دانشجو باید مهر سکوت را بشکند و قربانی که اینک جای متهم نشانده اند او را تا تاریخ وارونه نشود بعد از سالی چند از واقعا .
امروز در جبهه مشارکت برنامه ای برگزار شد با حضور همسرجان، آقای سلیمانی و فراهانی تا خافظه های کوتاه یادآور حقاقیق شود.من هنوز خبرش را ندارم ولی حتما می شود در نوروز پی اش را گرفت .
اما از آن روز بچه ها حتما گفتنی هایی دارند
سوسن و دلارام و معصومه ؟ هرسه مطبوعاتی . دوتایشان ترک کرده اند انگار و دیگری هنوز می نویسد در سرویس سیاسی
چرا ساکتید بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 18 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
حس نوشتن
به روزها که سر می زنم کمی تا قسمتی دلم تنگ می شود برای آن همه شوق و اشتیاق اولیه .
دلم تنگ می شود برای همه انرژی مثبتی که جمع کوچکمان به هم می داد برای ماندنی صمیمانه .
دلم تنگ می شود برای آن روزها که ناگهان امید برای روزهای بهتر برای زنان هجوم آورد بر صفحه دلمان و ما شروع کردیم به نفس کشیدن ، نفس های عمیق برای فرودادن هوای تازه .
ناگهان همه چیز عوض شد انتخابات با کنار کشیدن اصلاح طلبان معنی خودشو از دست داد و ما انتخاب زنان را دچار مخاطره دیدیم !
فکر کردیم حالا که زنان قرار نیست انتخاب شوند و قرا ر نیست حق انتخاب داشته باشند از ما و روزهایمان چه بر می آید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد فکر کردیم که روزها که باری، می گذرد، چرا بهتر نگذرد !!!
نوشتن را آغازیدیم پنج نفری . میانه راه آزاده انصراف داد و بعد هم گیسو که جایگزین او بود . ما ماندیم ولی :
من و دلارام و سوسن و معصومه گفتیم شاید عدد فرد نحس باشد ! زوج موندیم . بعد سوسن از ما دور شد ولی دلش را گذاشت و دل مارو برد . می دانستیم که عرصه مجازی مرز جغرافیایی نمی شناسد و به این واقعیت دلخوش کردیم .
حالا هنوز با همیم و جور هم را می کشیم . جور اشتغالات تحصیلی سوسن و دلارام و اشتغالات معصومه رو و من که اصلا اشتغالی ندارم !
حالا این روزهای بنفش ما گاهی آنقدر آرام است که آدم را یاد آرامش قبل از طوفان می اندازد .
و گاه اندک وزش نسیمی از این سو و آن سو.
و گاه اندک تلاطمی .
من به این روزها دلخوشم حتی با گشاده بودن روزنه .
حتی با گرفتار شدن در چنبره روزمرگی های دیگران خواسته .
حتی با غرق شدن در گرداب پردیس و تجارب زنانه .
من دلم تنگ می شود برای اینجا سخت !!!
می آیم در را می گشایم . می بینم روزها سر جایش است . لبخند می زنم نفس راحتی می کشم.
نویسندگان گاه هستند گاه می روند مرخصی .
نویسندگان مهمان می آیند می بینند کسی نیست راهشان را می کشند می روند .
خوانندگانش هم می آیند هرچند دیگر ردشان را نمی توانند بگذارند و ما هنوز نمی دانیم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما می آییم و می رویم .
روزها هست
ما هستیم
دغدغه ها هستند
ولی چرا حس نوشتن نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 16 تیرماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (8)
اگر امام الان زنده بود ؟
سالگرد امام باز فرا رسید و بازخوانی اندیشه های امام نقل محافل شد ....آن روزی که در روزنامه در مورد اندیشه های امام مصاحبه می گرفتم همه بر یک ایده پافشاری می کردند توجه امام به نقش مردم در حکومت و اینکه اگر مردم بخواهند طاغوت بر سرکار بیاید باید پذیرفت ...اما از آن اندیشه های امام در این هنگامه چگونه می توان سراغ گرفت و چقدر مردم ما صاحب شعور تلقی می شوند که بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند یا اینکه چند نفر به خود اجازه می دهند به جای مردم تصمیم گیری کنند راستی اگر امام الان زنده بود چه می کرد ؟
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 14 خردادماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (16)
مجلس هشتم
مجلس هشتم به سلامتی تشکیل شد و بالاخره اصولگراها هم به جان هم افتادند و در یک اقدام انتحاری اعتبارنامه های همدیگر را رد کردند البته این مسااله بعد از ضرب وشصتی بود که به حداد که سودای ریاست جمهوری در سر داشت نشان دادند و حداد را از ریاست مجلس روانه یکی از کمیسیون های عادی مجلس کردند البته مجلس هشتم تا حالا بد نبوده چون لااقل مرد لابی گر مجلس هفتم مجبور شد به نایب رئیسی دوم رضایت دهد من پیش بینی می کنم که پنبه هرچی وحدت بین اصولگرا ها هست زده می شود و پروژه ای که با جنگ اعتبارنامه ها شروع شد با جنگ قدرت به پایان می رسد ....
نويسنده: معصومه ستوده
تاريخ: 14 خردادماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
هردمبیل
در پست قبلی یادم رفته بود به دامنه شیوع نهضت "هردمبیل "اشاره کنم. دامنه ی آن گسترده و وسیع است تا بدانجا که هر کسی با هر میزان اطلاعات در همه ی زمینه هایی که دلش خواست می تواند اظهار نظر تخصصی کند و اگر احیانا دستی هم در پستی داشت مستقیم اجرا فرماید.قبلا به این گفته می شد افاضات ،اما الان چنان مرسوم و باب شده که افاضات مترادف است با اطلاعات ،آگاهی ،فهم . در چنین آشفته بازاری همه می شوند عالم کل ،و وای بر روزی که بنا باشد با جاهلی که جهل خود را باور ندارد گفتگوی استدلالی کنی ..چندی پیش در مجلسی مداح، مدح علی (ع) می گفت آنهم از آن مدیحه ها ی آنچنانی پر از غلو .دائم هم از خودش تعریف و تمجید می کرد که:بله ...من چندین صد بیت شعر فقط در مدح علی(ع) از برم.یکی از اشعارش این بود که درفلان جنگ دست علی که بر شانه ی رسول الله (ص) گذارده شد پیامبر فرمود این همان دستی بود که در معراج بر شانه ام گذارده شد و خلاصه دیگر اشعاری که علی(ع) را تا مرز خدایی برد و کمانه کرد بر دلهای عاشقان!بعد از آن دکتراحمد مهدوی دامغانی سخنران بود.گفت ما شیعیان عاشق علی(ع) هستیم .این اشعار را می شنویم و به وجد می آییم .باشد عیبی نیست.بشنوید و خوشتان بیاید اما باور نکنید.اینها سند ندارد.به اضافه علی(ع) نیازی هم به اینها ندارد.اینجا طرف در آمد گفت :نه آقا سند دارد.من خودم در کافی خوانده ام...و شروع کرد به بحث با استاد. او هم گفت:بله آقا ...اما آن کافی هم خواندنش فهم می خواهد! و طرف دیگر ساکت شد.
حالا نقل این آقا است.پیش پیش می گوید فقیه نیستم و برتری علمی ندارم اما فقیه را متهم به فریب خوردگی می کند، نظر فقهی ایشان را مخدوش تشخیص میدهد،نظر آقای دیگر مورد علاقه اش را درست و دقیق می داند،به هر کس که خوشش نمی آید توهین های آبدار می کند (در راستای ادب اسلامی ) و کلی افاضات گنده تر از ... می کند ،آنهم کجا؟در یک روزنامه ی سیاسی که عموم مخاطبانش اگر احتمالا چیزی از سیاست بدانند حتما مجتهد نیستند و یک کلمه از این افاضات را ارزیابی نمی توانند کنند .مگر به رسم "هردمبیل" که خوب...ملالی نیست جز کمبود ماشین بازیافت زباله های اندیشه نما .
مرتبط: نظرات فقهی آیت الله صانعی
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 15 اردیبهشتماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
دگر گونی یا هردمگونی معانی
ازبعضی از واژه ها اینقدر سوء استفاده شده است که الحمد لله هیچ مشکلی در بی جا یا نا بجا استعمال کردن آنها نیست.یا به عبارتی مفهوم سیالیت واژه ها تعمیم پیدا کرده به یک دگر گونی معنی در واژه ها یاهردمگونی معانی( شاید هم به قول همشهری های مرحوم دهخدا هردمبیلی!). از جمله امانت داری و اخلاق مداری که می شود اینطور بنویسید و به روال مالوف با بادی در گلو( ته گلو) بخوانید اما هر جور که خواستید آن را تعبیر کنید( یا شاید هم معنی کنید؟!). از جمله اینجوری: فرض کنید شما یک خبر نگارید .به یک آقایی زنگ بزنید و به او اطمینان دهید که سخنانش را منتشر نمی کنید.اما بعد در راستای امانت داری و اخلاق مداری آن را منتشر کنید .برای اطمینان از رعایت امانت و اخلاق( دقت کنید: هر دو ) در متن یادآور شوید که آن آقا " البته با شرط عدم انتشار سخنانش"با شما گفتگو کرده است .بعد برای اینکه شب راحت بخوابید در پایین متن در یک کادر چشمکی قشنگ اصول امانت داری و اخلاق مداری را به همه یادآوری کنید .
دیدید که در همین کار به ظاهر ساده چند بار با این هردمبیلی معنی مواجه شدیم:
اطمینان دادن: قول به انجام کاری ندادن -(گاهی) قول دادن
منتشر نکردن: انتشار دادن -(گاهی) انتشار ندادن
البته قدمت این نهضت به چند سال پیش برمی گردد.یادتان هست:
گفتمان: کشتمان
فانون مداری:قانون برداری- قانونا کلاه برداری
رعایت حقوق شهروندی: سلب آسایش خلق الله
تبرج: چکمه
جمهوری اسلامی:حکومت اسلامی
ملت:جمعیتی در حدود 12 نفر
مهر ورزی:.... ؟!
راستی اینها در فرهنگ زبان مخفی نیامده؟!
نويسنده: سوسن موسوي
تاريخ: 13 اردیبهشتماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
باور نمی کنم محکومیت شوهرم را در نظام جمهوری اسلامی
قرار ملاقات باخانواده اقای هادی قابل از روزدو شنبه بعد از جلسه شورای مرکزی به امروز موکول شد و چون خانم ایشان کلاس دانشگاه داشتند، ساعت 7 بعد از ظهر را قطعی کردند .
این برنامه به پیشنهاد کمیسیون حقوق بشر دفتر سیاسی حزب مشارکت تنظیم شد و هماهنگی های آن با الهه مجردی بود . مجردی به واقع مسئول تزریق عاطفه و احساس به حزب است . هر گرفتاری که یرای هرکدام از اعضای حزب، چه عضو عادی و چه عالی رتبه، روی می دهد، همه منتظرند تا الهه خانم وارد میدان شود و برنامه ریزی کند و بقیه را ترغیب کند تا راه بیفتند برای دلجویی و برای حل وفصل مشکلات و البته خیلی وقت ها هم خود به تنهایی بار را بر دوش می کشد وبه مقصد برساند . در میان این همه کار خشن و سخت سیاسی اگر این نرمی ها نباشد، مشکلات اساسی پیش می آید . خوشبختانه در کمیسیون حقوق بشر بحث خانواده زندانیان سیاسی موردتوجه قرار گرفته و مسئولیت آن به درستی به عهده این زن دلسوز و دردآشنا گذاشته شده است .
هادی قابل هم از این نظر شخصیت منحصر به فردی دارد . حواسش به خیلی از ریزه کاری هایی هست که گاه از دید مسئولین رده بالای حزب به دلیل گرفتاری هایشان دور می ماند . قابل برای جوانها اهمیت زیادی قائل است و معتقد است آینده حزب متعلق به جوانان است بنابرین در حال حاضر باید خوب کارکنند و آموزش های تشکیلاتی ببینند و در عین حال مسئولیت پذیر باشند تا مورداعتماد قرار گیرند . مسائل زنان هم هیچ وقت از دید قابل پنهان نماند . همیشه در مورد آن اظهار نظر می کرد و پیشنهاد داشت . یکی از مسائل مورد تاکیدش توجه به ضرورت بازخوانی متون دینی ونواندیشی دینی در حوزه های مختلف از جمله حوزه زنان بود .
من با تاخیر رسیدم و مورد استقبال خانم قابل قرار گرفتم . گفتم خانم متاسفم که دوباره دردسرهای شما شروع شد . عاقبت این میزبانی ها شمارا از کاروزندگی می اندازد . دوستان شورای مرکزی وتعدادی از جوان ها دورتا دوراتاق نشسته اند . دکتر سیاسی راد و دکتر جلالی زاده از روی صندلی هایشان بلند می شوند و می گویند خانم ها بنشینند بالا . ومن می نشینم کنار خانم قابل . جرات نمی کنم به چشمانش نگاه کنم . شنیده بودم که این بار خیلی بی طاقت تر است از دفعه قبل . می ترسم شاهد فروغلطیدن اشک هایی باشم که روی مردمک چشم ها شناورند . می گوید : من هنوز نمی توانم باور کنم شوهرم در زندان جمهوری اسلامی است . این عدالت نیست. می پرسد : هست؟ همه سرها را زیر انداخته اند به احترام صداقتش سکوتی تایید آمیز می کنند . روح الله دست تنهاست .چای میآورد . شیرینی ومیوه تعارف می کند .پسرجوان چه زود بزرگ شده است . کمکش می کنم . زهره اقاجری تندتند نظرات مشورتی می دهد . هرکدام چیزی می گوییم . و بالاخره همسرجان واقای کدیور وعلوی تبار هم میرسند .
خانم قابل دانشگاه درس می دهد و هم زمان مشغول تدوین پایان نامه است و شوهرش هم قرار است در این کار کمکش کند . منابع را در زندان به دستش رسانده . آقایان می خندند و می گویند : استثمار شوهر حتی در زندان و من می گویم اقای قابل حالا حالاها مدیون خانمش هست و همه تایید می کنند .
همسرجان یک بند لطیفه تعریف می کند و می خندد و می خنداند طبق عادت مألوف . یاد روزهای تلخ ترور حجاریان می افتم که همه مغموم بالای سرش می آمدند و با سکوت می ایستادند و می رفتند و مصطفی که می رسید همواره شر وشورش فضا را پر می کرد و دکتر مرصوصی همسر حجاریان می گفت تو رو خدا شما بیشتر بیاین این جا. اقای تاجزاده به ماروحیه می دهند. و من می دانستم آن روزها در دل تاجزاده چه می گذرد .
موقع خداحافظی یادمان می آیدکه باید سفارش مقاله برای سمینار زنان ونواندیشی دینی بدهیم به زندانی سیاسی که هر روز فقط 4 دقیقه وقت گفتگوی تلفنی را باهمسرش وخانواده دارد و دو روز یک بار زنگ میزند که وقت بیشتری برای گفتگو داشته باشد. به آقای کدیور وعلوی تبار هم می گویم چون فردا نیستم (برای جلسه کمیته علمی سمینار)بگذارید وصیت کنم که این سمینار، سخت به کمک شما نیاز دارد . می گویند باید باشید و من عذر می خواهم و خواهش می کنم مقدمتا یادداشت هایی بدهند تا زمینه این بحث مهم را آرام آرام آماده کنیم . قابل به برگزاری این سمینار خیلی اصرار داشت و می گفت مسائل زنان را فقط از طریق فعال کردن حوزه می توانید به نتیجه برسانید. حالا درغیاب او می خواهیم ببینیم از این دوستان آبی گرم می شود یا بمانیم منتظر رونق کارطلاب نو اندیش وفقهای روشن بین زن !!! ؟؟؟
نويسنده: فخرالسادات محتشمی پور
تاريخ: 4 اردیبهشتماه 1387
لينك مطلب
نظرات شما (0)
روز جمهوری اسلامی مبارک باد ...
در این روزها که جمهوری اسلامی بیست ونهمین سالروز خود را در میان ناز و کرشمه طبیعت بار دیگر جشن می گیرد بار دیگر غمی سنگین بر گلویم سنگینی می کند که از آنهمه شور و شوق مردمی در آن زمانه امروز چه باقی مانده است ...این روزها به مدد خانه تکانی رسانه به اصطلاح ملی در آستانه بهار طبیعت مردم تصاویر و سخنرانی هائی را مشاهد ه کردند که تا کنون آنها را ندیده بودند و همه از یک چیز حکایت داشت شور مردمی برای نهادینه کردن جمهوری اسلامی و لا غیر ....
اینکه امروز این جوان بیست و نه ساله در چه وضعیتی است خود بحثی دیگر است اما شنیدن زمزمه هائی که هدف حکومت اسلامی بود نه جمهوری اسلامی تاوانی است که مردم باید بدهند زیرا مردمی که به جمهوریت نظام رای دادند در برابر رد صلاحیت های گسترده که مهترین گردباد دوران زندگی جمهوریت بود سکوت کردند و برای همین است که دیگر از آنهمه شور و شوق ملت خبری نیست